تبلیغات
khademineasheghaneabasaleh - مولودی امام حسن(ع) 2
 
khademineasheghaneabasaleh
به امید فرج مهدی منتظر همچنان منتظریم
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : morteza taghavi
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد وب سایت؟







برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 5 مرداد 1391 :: نویسنده : morteza taghavi

سرم را در عدم خاك تو گردند

تو را سینه مرا چاك تو كردند

تو را با ناز لولاك آفریدند

مرا اعراب لولاك تو كردند

 

تو را در حمد، مالك نام دادند

مرا هم جُزء املاك تو كردند

اگر ما را گِل از عشقت سرشتند

به آب چشم نمناك تو كردند

حدیث شمع را بر خاك لیلى

از آن بزم طربناك تو كردند

تو فهمیدى گدایت مستحق است

مرا ممنون ادراك تو كردند

چه روى دلگشائى دارى اى یار

عجب بزم صفائى دارى اى یار

مُقیم شال سبز دلبرانم

سرشكم كز گریبانى روانم

نرویَد از مزارم جُز لطافت

كه منهم بهره‏مند از آسمانم

بجز خاك قدوم عشقبازان

نباشد در میان سُرمه دانم

خریدار غمم، مسكین دردم

گرفتار توأم سرگرم جانم

گدایت جبرئیل و عرش جایت

رسولى، بنده‏اى، ربّى ندانم

پریشانم اگر دیوانه هستم

سر زلفى پىِ یك شانه هستم

خزان با خط سبز تو بهار است

لبم با یاد لعل تو خمار است

حسن را مى‏سزد گر سجده سازم

امام نیزه‏ها مأموم یار است

قعودت بستر سرخ حسینى

میان صلح تو صد ذوالفقار است

جمل از پا فتاد از نیزه تو

دو دست تو دو دست كردگار است

شهید كربلا خود بارگاهى است

شهید مجتبى هم بى مزار است

نمى‏داند غمى جز بیقرارى

هر آنكس كه اسیر این دیار است

دل از من بیقرارى از من اى یار

لطافت از تو زارى از من اى یار

بدانستم ز تو اكنون كرم چیست؟

ندارد فرق زَر یا كه دِرَم چیست؟

هر آنجا كه تویى میخانه آنجاست

به دنبال توأم دیگر حرم چیست؟

تو را مشتاق هستم هل اتایم

كنار روى تو دیگر ارم چیست؟

اگر پاى غم تو در میان است

بپرس از پاى خود كه این سرم چیست؟

اگر كه شاهد خلق گدایى

تو میدانى كه روح و پیكرم چیست؟

سرم با دامن تو انس دارد

بگو دردانه چشم ترم چیست؟

بسوزان و به بادم دِه سحرگاه

كه بر پایت نشینم گاه و بیگاه

شاعر:محمد سهرابی

********************

جلوه گر طلعت ذوالمنن آمد
ماه ماه مبارك حسن آمد
یوسف زهرا حجت یكتا
زادة طاها بر همه مولا

 

خوش آمدی خوش آمدی ای گل زهرا
تو چراغ بهشت رمضانی
تو امام تمام انس و جانی
كریم عترت روح محبت
جان مودت شافع امت
خوش آمدی خوش آمدی ای گل زهرا
خط وخال تو سورة تبارك
گشته دور سرت ماه مبارك
نور یقینم سرّ مبینم
یار و معینم تمام دینم
خوش آمدی خوش آمدی ای گل زهرا
رمضان سفرة مهمانی تو
جان روزه داران قربانی تو
مهر صیامم برتو سلامم
خیرالانامم ذكر مدامم
خوش آمدی خوش آمدی ای گل زهرا
قبله گاه مراد همه ای تو
پسر اول فاطمه ای تو
حج و زكاتم صوم و صلاتم
خضر حیاتم خلد و مماتم
خوش آمدی خوش آمدی ای گل زهرا
تو یگانه كریم اهل بیتی
تو پناه و زعیم اهل بیتی
بحر عنایت منم گدایت
مست ولایت جان به فدایت
خوش آمدی خوش آمدی ای گل زهرا

*****************

این که از زهر جفا جای به بستر دارد
طشتی از خون دل خویش برابر دارد

چشم هایش به در و منتظر آمدنی ست
زیر لب زمزمهٔ مادر مادر دارد

 

جگرش سوخته از یک غم و یک غربت نیست
داغ ارثی ست که در سینه مکرر دارد

زهر تنها کس و کار دل او گشت اگر
یادگاری ست که از کینه همسر درد

پیش چشمش که توانسته به روی منبر
رود و دست به سبّ پدرش بردارد؟!

لحظه های سفرش در بغلش می گیرد
چادری را که بوی یاس معطر دارد

آرزو داشت نمی دید در آن کوچه تنگ
مادرش روی زمین لاله پرپر دارد

گفت با گریه حسین جان... تو دگر گریه مکن
که حسن می رود و سایهٔ خواهر دارد

آه... لایوم کیوم تو که در صحرا کیست؟
جسم صد چاک تو از روی زمین بر دارد

*****************

حس خوبی است که امشب به زبان آمده است
در تن عاطفه ام، باز توان آمده است
به چه فرخنده شبی و چه مبارک سحری
که در آن عطر خوشٍ خوش نفسان آمده است

 

چه نشستی که در میکده ها باز شده
آی مستان خدا، پیر مغان آمده است
بی نصیبم مگذارید ز جام کوثر
حال، که، صحبت مستی به میان آمده است
روزه داران شب پانزدهم مژده دهید
نمک سفره ماه رمضان آمده است
سفره تکمیل شد و بزم خدا کامل گشت
سوره قدر شب پانزدهم نازل گشت
فصل تنهایی زهرا و علی سر شده است
شب این شهر چنان روز منور شده است
زودتر از همه مژده به پیمبر دادند
نوه ات آمده و فاطمه مادر شده است
نمک از روی تو می ریزد و خرمای لبت
رطب سفره افطار پیمبر شده است
طعم چشمان بهاری تو ای روح بهار
میوۀ نوبر هر روزۀ حیدر شده است
سفره ماه مبارک، برکت دارد، لیک
با قدم های شما با برکت تر شده است
چه اسیر و چه فقیر و چه یتیم آمده اند
بر در خانۀ ارباب کریم آمده اند
پادشاهی تو و من نیز همان مسکینی
که به جز عشق تو در سینه ندارد دینی
قدمت بر سر چشمم اگر ای مرد کریم
سحری هم به کنار دل من بنشینی
مستجاب است دعای من آلوده اگر
پای هر برگ دعا از تو بود، آمینی
به صف مشتریانت نظر اندازی، گر
ته صف یوسف دل باخته را می بینی
کوهکن می شوم از شوق شکر خنده تو
آب افتاده دهانم چقدَر شیرینی!
ای که بر خیل جوانان بهشت آقایی
اولین سید آل علی و زهرایی
حسنی، چون که از احسان خدا بودی تو
میوۀ عرشی پیغمبر ما بودی تو
لقب سبزترین نور برازندۀ توست
قد یک عرش پر از عشق و صفا بودی تو
چند باری همه دارایی خود بخشیدی
از ازل در کرم، انگشت نما بودی تو
شبی افطار بیا خانه ی ما مهمان باش
چون که همسفرۀ بزم فقرا بودی تو
اهل این خاک نبودی و نگفتی آخر
مرد خاکی زمین اهل کجا بودی تو؟
ماورای همه افکار نگاه تو بود
آخر عرش خدا، اول راه تو بود
گاه سوگند خدا گشتی و انجیر شدی
گاه با آیۀ طفلین تو تفسیر شدی
گاه با صلح زدی در دل دشمن، تنها
گاه در جنگ جمل دست به شمشیر شدی
زانو از غم به بغل گیری و سر بر زانو
به گمانم دگر از زندگیت سیر شدی
آه، آقای غریبم چه به روزت آمد
چه شد آخر که تو در کودکیت پیر شدی؟
قاب شد در نگهت چهره یاس نیلی
زده چشمان تو را برق شدید سیلی


***********************

گل کرده در زمین، کرم آسمانیت
آغوش باز می رسد از مهربانیت

حالا بیا و سفره مینداز سفره دار
حالت خراب می شود و ناتوانیت

 

دارد مرا شبیه خودت پیر می کند
جان برده از تمام تنم نیمه جانیت

یوسف ترین سلاله ی تنها تر از همه
سبزی رسیده تا به لب ارغوانیت

این گرد پیری از اثر خاک کوچه است
بر موی تو نشسته ز فصل جوانیت

باید که گفت هیئت سیار مادری
خرج عزا شدی و خدای تو بانیت

زهر از حرارت جگرت آب می شود
می گرید از شرار غم ناگهانیت

زینب به پای تشت تو از دست می رود
رو می شود جراحت زخم نهانیت

آقای زهر خورده چرا تیر می خوری؟
چیزی نمانده از بدن استخوانیت


************************

این ماه رسول است که از ماه صیامش

پیوسته درود و صلوات است و سلامش

برتر بوَد از منقبت و مدح خلایق

قدر و شرف و عزت و اجلال و مقامش

 

روشن شده چشم علی از پرتو حسنش

شیرین شده کام نبی از شهد کلامش

هم فوج ملایک همه افتاده به خاکش

هم خیل نبیّین همه خواندند امامش

رضوان اگر از دوستی‌اش دست بدارد

والله قسم بوی بهشت است حرامش

دشنام شنیدن کرم و لطف نمودن

این است همان عادت و احسان و مرامش

بر آب بقا ناز کند تا صف محشر

گر خضر گذارد لب خود بر لب جامش


در حسن خداییش ببینید و ببینید

خلق خوش جد خوی پدر عصمت مامش

از بس‌که حسن در حسن است‌و همه حُسن است

از سوی خداوند حسن آمده نامش

نبْود عجب آرند اگر دست توسّل

خیل ملک از عرش به مرغ لب بامش

فریاد حسین‌بن علی داشت سکوتش

شمشیر شرر بار علی بود پیامش

بر تربت بی‌شمع و چراغش بنویسید

والله قسم صبر حسن بود قیامش

زیباتر و بالاتر از این است که هر صبح

یا مهر بخوانند و یا ماه تمامش

بالله نگفتند نگفتند نگفتند

گویند اگر خلق جهان مدح مدامش

من خارم و اوصاف گل از خار نیارید

ایـن کـار جـز از خالق دادار نیاید





نوع مطلب : مولودی، 
برچسب ها :