تبلیغات
khademineasheghaneabasaleh - ولادت حضرت محمد(ص)
 
khademineasheghaneabasaleh
به امید فرج مهدی منتظر همچنان منتظریم
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : morteza taghavi
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد وب سایت؟







برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 5 مرداد 1391 :: نویسنده : morteza taghavi

 ای شور تو در دل ها،مولا یا اباالزهرا (2)
امشب سلام میدم،سوی گنبد خضرا(2)
هستی تو نبی الله؛هستی تو حبیب الله(2)
اینه ذکرهر روزم،ادرکنی رسول الله(2)

 

گل ها بی تو پژمرده،نور تو دلم برده(2)
تقدیر مسلمونا،باعشقت گره خورده(2)
الحق بی نظیری تو،سر مست غدیری تو(2)
با حیدر روز محشر،دستم می گیری تو(2)
دل ها با تو شیدا شد،دنیا با تو زیبا شد(2)
زهرا با تو زهرا شد،حیدر با تو مولا شد(2)
دلدار خدای تو،روح ربنایی تو(2)
ختم انبیا جد،شاه کربلای تو(2)
ای سر چشمه کوثر،بی همتایی و محشر(2)
بود ائینه ی رویت؛شهزاده علی اکبر (2)
تو خورشید ایمانی،برق نور قرانی(2)
جون من فدای جد،سلطان خراسانی(2)

بادی وزید بارش باران شروع شد

نوری دمید و خلقت انسان شروع شد

صد آسمان شکوفه به عالم جوانه زد

آری بهار بعد زمستان شروع شد

 

گویی خلیل آمده از آسمان فرود

آتش فرو نشسته، گلستان شروع شد

ناقوستان را چه شده ست ای صلیبیان

این معجزات سبز از ایوان شروع شد

دینم اگر به دست پیمبر به من رسید

اکمال آن ز سمت خراسان شروع شد

«انگار بین قافیه و من جدال شد»*

بادی وزید بارش باران شروع شد...

شعر از: محمد جواد خراشادیزاده


****************************************


من کیم تا که کنم وصف مقامات شما

گفته جبریل برایم ز کرامات شما

عقل کلی و همه زیر لوای علمت

همه ی عالمیان محو شما مات شما

 

این همه عالم عامل که نباشد عددی

صد رسول آمده بیرون ز خرابات شما

این دل غرق طرب در شب میلاد شما

هست مدهوش و خوش از لطف و عنایات شما

عاشق و واله و شیدای شما گشت دلم

عاقبت در ره عشق تو فدا گشت دلم

شب، شب شور و شعف، وقت ظهور کرم است

دل هر عاشق وارسته دخیل حرم است

ساقیا ساغر ما پر بکن از باده ی عشق

هر چه مستی بکنم، مِی، بزنم، باز کم است

دفتر عشق دلم باز شده با، یدِ دوست

روی هر صفحه ی دل، عاشق و رقصان قلم است

امشبی عاشق و شیدای دل دلدارم

امشبی را دل دلدار به دور از الم است

که شب خاتم و حاتم شده سائل به درش

هر که آمد به در خانه ی عشقت بخرش

شهر یثرب شده پر نور، صفا می آید

که پیمبر ز بر عرش خدا می آید

نه فقط بهر رسالت شده مولود که او

بهر فرماندهی کل قوا می آید

مطرب عشق صدا کن که بخواند هر دم

که به زخم دل عشاق دوا می آید

ایستادم بشمارم به شب میلادت

چقَدَر بر در بیت تو گدا می آید

شده عالم همگی مست ز مستی شما

شده عالم همگی هست ز هستی شما

سروده: جعفر ابوالفتحی

***********************

هنگامه ی وصل و شور آمد

نور ازلی ز طور آمد

بهر غزل دو نور یزدان

این قافیه ها چه جور آمد

 

در مجلس شادی هر عاشق

گرمای دل تنور آمد

جبریل امین ز فرط مستی

در مجلس ما به زور آمد

عیسی ز برای عشق بازی

در مجلس ما خمور آمد

آماده ی دلبری شدم که

سیمرغ صفا ز دور آمد

اینک تو ببین دلم که پای

قنداقه ی یار ، حور آمد

با آمدن رسول، دنیا

در این نظرم چو مور آمد

در قلب پر از غم جماعت

معنای خوش سرور آمد

از بهر جنایت و گناهم

بخشنده ی هر قصور آمد

در روز ولادت تو ای جان

از چشم رخم بلور آمد

سروده: جعفر ابوالفتحی

*************************

این شبا دل تو سینه نیست عازمِ كوی احمد است
چون كه شبِ تولدِ نبیِ ما محمّد است
یا محمّد ـ قدم به چشمِ ما نهادی
یا محمّد ـ فدای تو این همه شادی
ای همه هست فاطمه ـ یا محمّد یا محمّد یا محمّد
صدای قلبِ آمنه ـ یا محمّد یا محمّد یا محمّد
مولانا نبی مولانا (3)

 

یه نقشِ زیبا رو دلم همیشه غوغا می‌كنه
گنبد سبز نبوی دلم رو شیدا می‌كنه
یا محمّد ـ تو هر سرایی پا بذارم
یا محمّد ـ نامِ تو رو تو سینه دارم
تو قبله‌گاه دلمی ـ یا محمّد یا محمّد یا محمّد
تو حلّ كنِ مشكلمی ـ یا محمّد یا محمّد یا محمّد
مولانا نبی مولانا (3)
در شبِ میلادِ نبی بوی شقایق اومده
دسته گلِ محمّدی امام صادق اومده
یا محمّد ـ دعای ما همه همینه
یا محمّد ـ جوازِ مكه و مدینه
فدای لطف و كرمت ـ یا محمّد یا محمّد یا محمّد
حال و هوای حرمت ـ یا محمّد یا محمّد یا محمّد
مولانا نبی مولانا (3)

********************

به روی بالِ ملك حنای سرمدی است
به دستِ آمنه صد گلِ محمدی است
سر زده گلها ـ یا محمد
از دلِ صحرا ـ یا محمد
كعبه به نجوا ـ یا محمد
ای پدر زهرا یا محمد
یا رسول الله یا محمد (4
)

 

چو دیده، دیده تو را، شده شكار رخت
تمام اهل سما، ببین خمارِ رخت
كرده اسیرم ـ رخ ماهش
دل ببرم بر ـ سر راهش
زندگی من ـ به پناهش
حسرت قلبم چشمِ سیاهش
یا رسول الله یا محمد (4)
تمامِ نازِ رخش به خنده منجلی است
كه نقش بازوی او ولایتِ علی است
نور خدایی ـ به سرشتت
فدای عمر و ـ سرنوشت
آل علی شد ـ چو بهشتت
تو عشق حیدری و علی عشقت
یا رسول الله یا محمد (4)

*************************

هر دلی پروانه در كوی محمّد می‌شود
عاشقی دیوانه از روی محمّد می‌شود
در قیامت چشم و دل سوی محمّد می‌شود
كار ما در كُنجِ ابروی محمّد می‌شود
*  *  *

 

هر كه خواهد روز محشر خنده بر دل آورد
یا كه رمزی را برای حلِ‌ مشكل آورد
یا كه در باغِ جنّان جایی به حاصل آورد
چاره‌ی كارش خمِ مویِ محمّد می‌شود
*  *  *
هر كه می‌‌خواهد دلش پر نور و روحانی شود
باغ روحش مملو از سبزی و ریحانی شود
در كنارِ سفره‌ی عشّاق مهمانی شود
درد او درمان به گیسوی محمّد می‌شود
*  *  *
هر كه مجنون وار در عشق رسولش خانه كرد
از میِ سبزِ نبوّت جرعه در پیمانه كرد
در حریمِ عشقِ احمد مستیِ جانانه كرد
بر خدا سوگند آهوی محمّد می‌شود

شاعر : حسن فطرس

**********************************

آمد به زمین صدای پژواك
ای اهلِ جهان ز غصه حاشاك
وقتِ غمِ بی كسی به پایان
اسلام بیاورید بی باك
با حبّ نبی جدا شوید از
هر ناله‌ی دنیویِ این خاك
چون آمده نوری از خداوند
دیگر نشود دلی ز غم چاك

 

بر دورِ سریرِ شَه نبوّت
صد جانِ فرشته گرمِ چالاك
بر سر درِ آن سریر با زر
بنوشته خط از مركَبی پاك
این تخت نبوّت است احمد
لولاك لَما خلقتُ افلاك
*  *  *
آدم شده مستِ روی ماهش
ادریس دلش چو گردِ راهش
خضر است به مجلسش سخنران
داوود به مدحِ یك نگاهش
الیاس شده خمار و مدهوش
نوح است به كشتی پناهش
یونس نظرش به بحرِ‌ دیده
یعقوب قسم خورد به جاهش
موسی كه عصا كنار انداخت
عیسی بخرد كمی ز آهش
پر آب چو زمزمِ خلیل است
از حاصلِ اسمعیل چاهش
یوسف بِبُرَد به تیغ دستش
از دیدن مژه‌‌ی سیاهش
*  *  *
هستی ز وجودِ او معطّر
پای قدمش هزار دلبر
لعلِ لبِ او به شكلِ یاقوت
نازِ نظرش، شكوهِ ساغر
از رود ظلالِ چشم‌هایش
پر گشته سبویِ حوضِ كوثر
گوید به خودش خدای احسنت
چون خلق نموده حقِ دیگر
در نورِ جبینِ اوست عكسی
از فاطمه آن عزیزْ دختر
عبداله از او چو گرمِ خیرات
شاد از رخِ مصطفاست مادر
لب بسته چو آمنه به گوشش
لالایی آمنه‌ست حیدر
*  *  *
از خلقت او خدای سرمد
داده به تمام آدمی ید
تا حبلِ متینِ او بگیرند
نامش ببَرند هماره بی حد
از نغمه‌ی آسمانیش خلق
گردیده فلك به دستِ ایزد
با حبّ رسول این میسّر
میزان تمییزِ نیكی و بد
با اوست كه جملگی حاجات
یا گشته قبول یا شود ردّ
دانی ز چه روی خلق گشتیم
عالم همه نذرِ مویِ احمد
بر طاقِ جنان نوشته با نور
اجرِ صلوات بر محمّد

**********************

عرش را آذین كنند و فرش را جارو زنند
تا كه بر بالای شهلای نگار ابرو زنند
حوریان افتاده از تاب و ملائك لب خموش
قطره‌ای از آبِ كوثر بر سیه گیسو زنند
وه چه چشمانی، چه مژگانی، چه برقِ روشنی
پیش چشمش اختران چون ذره‌ای سو سو زنند
عرشیان در وقتِ دیدارش همه صف می‌كشند
عاشقان مدهوش و دم از ذكر الاّ هو زنند

از سماء پل نوری از سیاره‌های بی شكیب
تا حریم مكّه از شوق و شعف زانو زنند
كعبه دامن را گشوده، دل اسیر و منتظر
تا كه هر چه زودتر بلكه صدای او زنند
                 از زمین و نه فلك آوای احمد می‌رسد
                 از همه اركان هستی یا محمّد می‌رسد
با وجودش سینه‌ی محزون دلان مسرور شد
حقّ ز یومن خلقتش آخرِ به خود مغرور شد
چون خدا می‌خواست هر دم صحبتی با او كند
جبرئیل آمد برای وحیِ او مأمور شد
عاقبت شیطان كه در چارم فلك ره می‌گرفت
از حریم آسمان اوّلین هم دور شد
هر چه ظالم بود در اقصی نقاط این زمین
لحظه‌ی میلاد احمد لال گشت و كور شد
طاق كسری بر خودش لرزید از مولود او
هر بتِ بی‌جان برای سجده‌اش مجبور شد
خستگان دیدند از مشرق به مغرب ناگهان
آسمان روشن شد و عالم سراسر نور شد
                 از زمین و نه فلك آوای احمد می‌رسد
                 از همه اركان هستی یا محمّد می‌رسد
این پسر محمود و احمد، آخرین پیغمبر است
رحمت للعالمین است و وجودش اطهر است
او بشیر است و نذیر است و بود یاسین و نون
داعی و شمس است و بر هستی بسانِ گوهر است
جمله‌ی پیغمبران از او خبر آورده‌اند
او ابوالقاسم محمد، انبیاء را زیور است
هر خطِّ قرآن بود تعریفی از رفتارِ او
او خودش تفسیرِ هر حرفِ كتابِ داور است
در مقام او فقط این جمله‌ را گویند و بس
حق كه چون نوری ست، او نورِ خدا را پیكر است
گر چه دین های زیادی پیروانی داشتند
دین او اسلام و از ادیان دیگر سر تر است
                 از زمین و نه فلك آوای احمد می‌رسد
                 از همه اركان هستی یا محمّد می‌رسد

***********************

محمّد وارث پیغمبران است
كه او سلطانِ شهرِ دلبران است
به حق فرمود حق لایزالی
محمّد علت خلقِ جهان است

طنازی
ملَك را دیدنش باشد نیازش
خدا از عشق او در سوز و سازش
بخنداند دلِ انس و ملَك را
چو طنازی كند با چشمِ نازش

تماشا
دو چشمِ آمنه بر روی احمد
گره خورده دلش بر موی احمد
گهی خندان گهی محو تماشا
چو می‌بیند خمِ ابروی احمد

زیبا
جهان را حق به عشقش آفریده
وجودش كلِ هستی را خریده
بگویم از مه رویِ محمّد
كسی زیباتر از او را ندیده

***********************

چون به سال پانصد و هفتاد شد ، ماه ربیع        

          احمد مرسل به دنیا آمد وتن ها دوباره جان گرفت

طاق كسری ریخت ،بحر ساوه را خشكی گرفت        

                     سرزمین خشك سماوه دوباره جان گرفت

 

آتشی در فارس هم یكباره خاموشی گرفت                    

                   كار جادو ،كار بت ها، یكسره پایان گرفت

دست حق منت نهاد و ختم مرسل زاده شد                     

                        دین اكمل آمد و اسلام و قران زنده شد

زان زمان دختر بزادن فخر شد                                   

                                 برده داری هم ذلیل و خوار شد

چون بحیرای مسیحی دید او شادی گرفت                       

                        مهر ختم انبیا در كتف احمد جا گرفت

چون كه شد سنش چهل غار حرا مسكن گرفت               

                 جبرئیل اندر پی اش آمد بر او دعوت گرفت

راكب براق گشت و راهی قرب الا الله  شد                   

                   دست حق دستش گرفت و او حبیب الله شد

          ایه ها بر وی  بیامد او رسول الله شد

**********************






نوع مطلب : مولودی، 
برچسب ها :