تبلیغات
khademineasheghaneabasaleh - مولودی امام زمان(عج) 3
 
khademineasheghaneabasaleh
به امید فرج مهدی منتظر همچنان منتظریم
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : morteza taghavi
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد وب سایت؟







برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 5 مرداد 1391 :: نویسنده : morteza taghavi

اى قائم بر حق از تو قائم
هستِ همه ما ز حقّ تو قائم
اى مهدى مهد ران فرشته
جسمت ز بهشت شد سِرِشته


 

تو پادشه جهان مائى
 در غیب و عیان به ما نمائى
تو روحى و عالمى است جسمت
مشهور به مُمكنات اسمت
اسم تو چو احمد آن محمّد
رسم تو شد آئینه ز احمد
تونور و زِ نور تو است روشنى ها
از تو است نماى دیدنى ها
خورشید جهان به چشم روشن
پیداست ز روزنى چو سوزن
هر دل كه در او است چشم بینا
هستى تو بر او چو حق هویدا
موجود بگور است معدوم
بر كور دل است حق چه موهوم
صد شكر به دل چو آفتابى
هرچند به چشم در غیابى
از مهر تو روح هست در دل
حل گشته از او هزار مشكل
اشراق زمین به ربّ الارض است
از بهر تو این مقام فرض است
مهرت چو شدى به دل هویدا
جنّات نعیم گشته پیدا
فضلت چو به روح شد معظّم
شد جلوه حق وعرش اعظم
لعل لب تو چو شد گهر ریز
شد جلوه كه كوثر است لبریز
نورى ز رُخَت به چشم بینا
نور است و كلیم و طور سینا
رعنا قد تو چو جلوه آرد
طوبى ز بهشت گوئى آمد
یك دم چو به جلوه آورى رو
گویم به یقین كه احمد است او
چون روى ز غیب آرى اى شاه
خورشیدبه نور تو است چون ماه
شد تازه جهان به مولد تو
گردد چو جنان به موعد تو
دادى چو به فرش زیب و زیور
از مقدم خود چو چشمه كوثر
بُد منظر تو چو مظهر حقّ
آیات وى از تو شد مُصدّق
لعل لب تو غنچه وا شد
تصدیق به وحدت خدا شد
پس نطق گشوده در شهادت
بر امر رسالت و ولایت
پس خوانده تمام وحى ها را
هریك ز كتاب انبیا را
بر نطق و لسان قوم هریك
بهتر ز لسان و نطق هریك
قرآن مجید چون بخواندى
در گوش ندا ز حق رساندى
گفتى كه همین ندا ز حق شد
خِلقَت به لب ولىّ حق شد
نبود عجبا ز طفل اینسان
از آنهمه نطق علم قرآن
موجود چو روحت از خدا گشت
مطبوع به جمله علمها گشت
گر طفل بُدى به جسم یكجا
گنجینه علم حق بهر جا
پس بهجت و بس سرور دارم
زین مكرمتت چو یاد آرم
در مولد خود به نصف شعبان
آمد خبر از ولىّ رحمان
معراج به عرش حق نمودى
مرآت زمصطفى چو بودى
شد تازه به عرشیان زاحمد
هر جلوه كزو به عرش آمد
تجدید ز امر مصطفى شد
تشریف به عرش كبریا شد
از صاحب عرش جلوه ها بود
با صاحب عرش رازها بود
اى شاه فرید حبّذا لَك
اى ماه وحید مَرحَبا بِك
تشریف ز تو خداى فرمود
تَرحیب ز حضرت تو بنمود
كى مهدىِ من به ممكناتم
فیض آور من به كائناتم
از بهر تو هر عطا است از من
بر مهر تو هر جزاست بر من
معراج دگر ز سِبط احمد
ریحانه او حسین آمد
در مولد خود زعالم فرش
بالا شدى او به عالم عرش
چون قائم اهل بیت اطهار
شد شِبه همه به فضل بسیار
در مكرمتش به امر معراج
شد شِبه حسین نور وَهّاج
چون نور حسین جلوه ها داشت
هرجلوه آن بسى بها داشت
یك جلوه او چو بدر انور
در موقع حمل بُد زمادر
چون مهر كه نور او است پیدا
از ابر بهر كسى هویدا
او در رحم و جلاى نورش
مى بود چو بدر در ظهورش
تا بدرِ جمال او درآمد
چون شمس كه از افق بتابد
شد امر خدا به اهل افلاك
در فرش روند جمع املاك
هر فوج عظیم بعد فوجى
چون موج به بحر بعد موجى
در حضرت مصطفى بیایند
بر تحنیتش سلام آرند
وانگاه به مهد نور عینش
ریحانه روح او حسینش
آیند زیارت جنابش
یابند زبهره جمالش
از هر فلكى مَلَك پیاپى
مى كرد بسوى او هوا طِى
چون جلوه حُسن او بدیدند
از شوق به مَهد او پریدند
پروانه صفت كه مى شود جمع
چون نور بلند بیند از شمع
از مهد حسین تا به افلاك
پیوسته بهم ز فوج املاك
جمعى به عروج و جمع دیگر
از بهر هبوط مى زدى پر
پیش از همه جبرئیل آمد
بیش از همه بس جلیل آمد
با جند عظیم از سماوات
چندان كه عقول شد از آن مات
بس حشمت دلفریب بودش
بر ارض نبُد چنین وفودش
لیك اذن نبود بهر عرشى
از بهر حسین گشته فرشى
تا همچه دگر ملایك آیند
ر منظر حق نظر نمایند
محروم از این ثواب گشته
مهجور ز حُسن یار گشته
در امر به حمل عرش بودند
یا حفظ امور مى نمودند
از آنچه صدور آن ز عرش است
زآنها به نظام امر فرش است
چون مصدر امر وخلق آنجاست
هرفیض رسد به خلق ز آنها است
در شوق حبیب حق چه بودى
شكوى بَرِ او ز خود نمودى
شد امر به جبرئیل كز فرش
محبوب من آر زود در عرش
تا زینت عرش فاضل آید
از جلوه فرش كامل آید
در عرش بَرَند بهره از او
هر بهره كه بُرد هر مَلَك ز او
كز او شده گوشوارِ عرشم
از اوست نظام عرش و فرشم
مصباح هدایت من او شد
مفتاح به رحمت من او شد
جبریل به حضرتش درآمد
از حضرت حق سلامش آورد
چون جان عزیز بُرد در بر
پس جانب عرش حق بِزَد پَر
بر شَهپَر روح در علا شد
گفتى به بُراق مصطفى شد
دیدند چو عرشیان جمالش
با بهجت احمد و كمالش
معراج نبى دوباره دیدند
پروانه صفت بر او پریدند
شد جلوه او به عرش پیدا
گفتى تو كه حق شده هُویدا
شد تازه به هركدام از او
گردید مزید بهره او
تكمیل شده به بهره خود
تفضیل شده به رتبه خود
معراج دگر شنو ازآن شاه
ازكرب و بلا ولى به صد آه
زین بارگه عرش زو بخندید
 از بار دگر به خود بلرزید
املاك از این عروج خندان
افلاك از آن عروج لرزان
آنگاه كه بر زمین شد از زین
گردید دیگر قتیل خونین
جسمش به سما صعود دادند
بر اهل سما وُفُود دادند
بازش به زمین به مقتل خود
آورده به چشم افضل خود
این بود نهان ز جمله ابصار
آیت بُد از آن ولىّ ابرار
ازبردن جسم خون فشانش
شد ناطقه لال از بیانش
از بارش عرشیان بر او اشك
هر بحر ز فرشیان بَرَد رشك
ایمانى با نظر نظر آر
در منظر این دو مِهر دیدار
سبط نبىّ و امام مهدى
حقّ بر همه شد از این دو مرئى

*************************




نوع مطلب : مولودی، 
برچسب ها :