تبلیغات
khademineasheghaneabasaleh - ولادت امام زمان(عج)
 
khademineasheghaneabasaleh
به امید فرج مهدی منتظر همچنان منتظریم
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : morteza taghavi
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد وب سایت؟







برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 5 مرداد 1391 :: نویسنده : morteza taghavi

دوباره امشب مستی اومده/ ساقی امشب مهدی اومده
بگین به عالم خاموش دگر/ منجی عالم مهدی اومده
تو اومدی خورشید دوباره اروم گرفت /با نفس تو مهدی مرده بازم جون گرفت
تو اومدی عالم نفسی تازه گرفت/ با قدمت بهارم دوباره از سر گرفت

 

دوباره بیقرارم بیقرار روی تو/ عاشق اون چشاتم اون چشای ناز تو
دلبری و تو دل میبری و محشری و تو سروری و معدن وفایی معدن سخایی اصلا خود شفایی
بدون تو جان سخت زندگی /زندگی بی تو مثل بردگی
خمار رویت مثل تشنگی/ بیا که در شه از تن خستگی
تو اومدی شیعه دوباره سامون گرفت/ اسمون دل ما دوباره شفا گرفت
تو اومدی ماه و ستاره رونق گرفت/ عطر تنت اقا جون کل عالمو گرفت
به پاتون یه عمر نشستم اقا بیا /اگه میشه یه بارم واسه دیدنم بیا
دلبری و تو دل میبری و محشری و تو سروری و معدن وفایی معدن سخایی اصلا خود شفایی


 

امشب خبر ز عالم بالا رسیده است

زیباترین ستاره ی دنیا رسیده است

امشب حکیمه باش و ببین پور عسکری

با هیبت و شمایل طاها رسیده است

 


در او خلاصه گشته خِصال پیمبران

موسی رسیده است،مسیحا رسیده است

جبریل با هزار فرشته از آسمان

کرده نزول،بهر تماشا رسیده است

سر را بُرید یوسف کنعان به جای دست

وقتی شنید یوسف زهرا رسیده است

امشب دلم به مأذنه اینگونه داد اَذان

عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان

در پیش سَرو قامت تو،تا شدن خوش است

در فصل غیبت تو شکیبا شدن خوش است

دست کسی به دامن نرجس نمی رسد

وقتی صدف به گوهر یکتا شدن خوش است

روزی امیرزاده و روزی کنیز شد

حالا عروس حضرت زهرا شدن خوش است

ما ذرّه ایم و کار شما ذرّه پروری است

در زیر آفتاب تو پیدا شدن خوش است

وقتی شناسنامه ی ما مُنتسَب به توست

در سایه سار مهر تو معنا شدن خوش است

هرکس شنید نام شما را قیام کرد

در راه بندگیّ تو آقا شدن خوش است

در شرح وصف تو چه برآید از این زبان؟!

عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان

ای که کرم سجیّه و لطف است عادتت

بالاتر است از همه عالم سیادتت

حالا هزار و یکصد و هفتاد و هفت سال

بگذشته ای عزیز خدا از ولادتت

پنهان شدی اگرچه تو در پشت ابرها

هردم رسیده است به دلها عنایتت

هر صبح وعده ی من و تو در دعای عهد

هر عصر جمعه زمزمه های زیارتت

آقا سلام ما به رکوع و سجود تو

آقا درود بر تو و ذکر و عبادتت

کِی می رسد ندای أنا المَهدی ات به گوش؟

بالاتر از تمام عَلَم هاست رایتت

کانون عدل و داد شود با تو این جهان

عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان

بار فراق یوسف زهرا کشیدنی است

گر وصل او به جان بخَرم من،خریدنی است

ای آنکه طعنه میزنی ـ آقای تو کجاست؟

روز ظهورمنجی عالم رسیدنی است

آن روز ذوالفقار علی دست او بود

یعنی که رنگ از رُخ کافر پریدنی است

یا فارس الحجاز!،من از مشهدالرّضا

بیتی بیاورم ز شفق،که شنیدنی است

 (سوگند می خورم گل باغ تو چیدنی است

چشم سیاه و خیمه ی سبز تو دیدنی است)

ای آخرین امام من،ألغوث ألاَمان

عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان

 وقتی که نیستی تو،خزان است روزگار

وقتی که می رسی،همه جا می شود بهار

تقصیر ماست اینکه بیابان نشین شدی

محروم مانده ایم ز درک حضور یار

ما از چه نیستیم شب و روز یاد تو؟!

وقتی که هست أفضل أعمال انتظار

وقتی که بیست مرتبه حج رفت،کسب کرد

إذن طواف خیمه ی تو،پور مهزیار

آقا چقدر جمعه گذشت و نیامدی!

دیگر نمانده است برای دلی قرار

این اشک ماست کز غم هجران شده روان

عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان

ای هر غریبه ای همه جا آشنای تو

این بند را مدینه سرودم برای تو

این شهر بوی غربت خورشید می دهد

این کوچه هاست منتظر ردّ پای تو

رفتم به پشت پنجره های بقیع و بعد

خواندم به اشک چشم زیارت به جای تو

گویا هنوز مادر تو درد می کِشد

در بستر است چشم به راه دوای تو

وقتی کِشی ز قبر تن آن دو را برون

باشیم کاش ما همه زیر لَوای تو

ای شاد از ظهور تو بانوی بی نشان

عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان

ای مظهر صفات خدا أیهالعزیز

بی تو چه عیدی و چه عزا؟!،أیهالعزیز

امسال نیز نیمه ی شعبان رسید و رفت

مجلس تمام گشت،بیا أیهالعزیز

تو خود کریم هستی و از نسل ذوالکِرام

پُر کن دو دست خالی ما أیهالعزیز

یک نَظرَةً رَحیمَة بر این قلب پر گناه

کافی است با نگاه تو،یا أیهالعزیز

فرموده اند نیمه ی شعبان بگو:حسین

ما را ببر به کرب و بلا أیهالعزیز

یک روضه از اسارت زینب بیا بخوان

عَجِّل عَلی ظُهُورکَ یا صاحبَ الزّمان


********************************


نه صبر به دل مانده، نه در سینه قرارم
بگذار چو آتش ز جگر شعله برآرم

گر زحمتت افتد که نهی پای به چشمم
بگذار که من چشم به پایت بگذارم

 


یک لحظه بزن بر رخ من خنده که یک عمر
با یاد لبت خنده کنان اشک ببارم

خجلت کشم از دیده و از گریه ی عمرم
گر پیشتر از آمدنت جان بسپارم

بگذاشته ام بر روی خاک حرمت رو
شاید گنه از چهره بشویی به غبارم

حیف از تو عزیزی که منت یار بخوانم
اما چه کنم جز تو کسی یار ندارم

شامم شده تاریک تر از صبح قیامت
روزم شده بی روی تو همچون شب تارم

ای منتظر منتظران یوسف زهرا
پاییز شده بی گل روِی تو بهارم

دادند مرا دیده که روی تو ببیبنم
بی دیدن رخسار تو با دیده چه کارم؟

مهرت نتوان کرد برون از دل "میثم"
گر خصم دو صد بار کشد بر سر دارم

****************************



 هستم غلام تو          مستم زجام تو               برلوح قلب من             بنوشته نام تو

                                     یاصاحب الزمان الغوث و الامان

عالم زمقدمت           غرق صفا شده                دلها زقید غم               امشب رهاشده

مشمول شیعان          لطف خداشده                گویم زشوق جان            یاصاحب الزمان

 


                                      یاصاحب الزمان الغوث و الامان

 روشن زروی تو         بزم موالی است               دردا به جشن ما       جای تو خالی است

تاکی نصیب ما           بشکسته بالی است         رفته زکف توان           یا صاحب الزمان

                                     یاصاحب الزمان الغوث و الامان

ای مصلح جهان          مهدی بیا بیا                    بر جسم ما تو جان          مهدی بیا بیا

ارباب مهربان               مهدی بیا بیا                     تا کی زما نهان             یاصاحب الزمان

                                      یاصاحب الزمان الغوث و الامان



**********************************


امین درد آگاهم!                    تو را من چشم در راهم
دلیل عصمت راهم!                 تو را من چشم در راهم

شب است و بى چراغم من ،        اسیر کوره راهم من
بتاب اى خضر بر راهم ،             تو را من چشم در راهم

 


 شبم را نور باران کن،                   نگاهم را چراغان کن
 که بى مهر تو گمراهم ،             تو را من چشم در راهم

 تو خورشید جهانتابى ،                  تو نور خالص و نابى
 تو را اى خوب ،مى خواهم ،       تو را من چشم در راهم

 تو هستى رامش جانم،             تو غایب، من پریشانم
 اسیر حسرت و آهم،                تو را من چشم در راهم

 مگر از ما تو دلگیرى،                  نقاب از رخ نمى گیرى ؟
 ظهورت هست دلخواهم،             تو را من چشم در راهم

 پراز بوى گناهم من،                   شهید اشک و آهم من
 اگر مغضوب درگاهم،                    تو را من چشم در راهم

 برادر قصد من دارد،                        به راهم گرگ مى بارد
 چو یوسف مانده در چاهم،          تو را من چشم در راهم
 
دلم از بوى شب فرسود،            بتاب اى قبله ی  موعود !
 تو هستى مهر و هم ماهم،        تو را من چشم در راهم

 نشستم تا بیایى تو،                   کجایى تو؟کجایى تو ؟
 امین درد آگاهم!                       تو را من چشم در راهم

***************************

بتی که راز جمالش هنوز سر بسته ست
به غارت دل سوداییان کمر بسته ست

عبیر مهر به یلدای طره پیچیده ست
میان لطف، به طول کرشمه بر بسته ست

 


زهی تموج نوری که بی غبار صدف
میان موج خطر، نطفه گهر بسته ست

بیا که مردمک چشم عاشقان همه شب
میان به سلسله اشک، تا سحر بسته ست

به پای بوس جمالت نگاه منتظران
زبرگ برگ شقایق، پل نظر بسته است

امید روشن مستضعفان خاک تویی
اگر چه گرد خودی، چشم خود نگر بسته ست

متاب روی ز شبگیر اشک بی تابم
که آه سوخته، میثاق با اثر بسته ست

به یازده خم می گر چه دست ما نرسید
بده پیاله که یک خم هنوز سر بسته ست

زمینه ساز ظهورند، شاهدان شهید
اگر چه هجرتشان داغ بر جگر بسته ست

کرامتی که زخون شهید می جوشد
هزار دست دعا را زپشت سربسته ست

قسم به اوج، که پرواز سرخ خواهم کرد
در این میانه مرا گر چه بال و پر بسته ست

چنان وزیده به روحم نسیم دیدارت
که گوش منتظرم چشم از خبر بسته ست

در این رسالت خونین، بخوان حدیث بلوغ
که چشم و گوش حریفان همسفر، بسته ست

رواست سر به بیابان نهند منتظران
که باغ وصل ترا عمر رفت و در بسته ست

********************************

لحظه ها را متوسل به دعاییم بیا
سالیانی ست که دل تنگ شماییم بیا

وسعتت در دل این ظرف  نشد جا ماندیم
تشنه از حسرت رویت لب دریا ماندیم

 


چشممان خشک شد از وسعت این بی اَبی
و  نداریم دگر طاقت این بی اَبی

در قنوت دلمان خواهش باران داریم
ندبه خوانیم و تمنای بهاران داریم

پس ببار ای پسر حضرت باران  بر ما
که ترک خورده زمین از اثر این گرما

دامن دشت شده سفره ی  راز دل ما
داغ الاله نشانی ز نیاز دل ما

ما که در راه تو عمریست تمامی گردیم
گردبادیم و به دنبال شما می گردیم

چند جمعه دلمان را سر راهت آریم
تا بدانی که تمنای وصالت  داریم

شهرمان را ز رخ چون  قمرت  روشن  کن
کوچه ها راتو  پر  از نسترن و سوسن کن

اسمان خواهش یک جرعه نگاهت دارد
نه   که ما فاطمه  هم  چشم  به راهت دارد
****************************

شب غم آید به سر، بخوان دعای فرج

رسد طلوع سحر،بخوان دعای فرج

بیا برون زآب وگِل ،بیا به همراه دل

به سامرا کن سفر،بخوان دعای فرج

 


درانتظارش اگر، دلت شده شعله ور

بیا به سوز جگر،بخوان دعای فرج

زقدسیان فلک، زجن وانس وملک

رسیده برما خبر،بخوان دعای فرج

رسیده جانها به لب، میان رنج وتعب

به آه صاحب اثر،بخوان دعای فرج

گذشت آدینه ها، شکست آئینه ها

به یمن روز ظفر،بخوان دعای فرج

به ساحل آرزو، زاشک خود کن وضو

به دامنی پُرگهر،بخوان دعای فرج

دراین شب انتظار، به شوق صبح بهار

به همره چشم تر،بخوان دعای فرج

شبی به بیت الحرام، پس ازدرود وسلام

کنارحجر وحَجر ،بخوان دعای فرج

امام گیتی فروز، غریب مانده هنوز

به یادآن منتظر، بخوان دعای فرج

شبی دلا کن تو رو، به خیمۀ سبز او

به نوراوکن نظر، بخوان دعای فرج

«وفائی» خسته جان، تورا بود تا توان

به سینه ای شعله ور،بخوان دعای فرج

**********************


من به عشقت اسیر می میرم

پیش پایت حقیر می میرم

چون نهالم اگر نباری تو

به خدا در کویر می میرم

 


مهرتو روشنی به دل بخشید

گر که روشن ضمیر می میرم

چون که مسکین آستان توام

وقت مُردن امیر می میرم

دوست دارم که با تو باشم من

گرجوان یا که پیر می میرم

از رهت پانمی کشم هرگز

تا که دراین مسیرمی میرم

بس که شرمنده ام ز افعالم

پیش تو سر بزیر می میرم

دم مُردن اگر تو را بینم

چقدر دلپذیر می میرم

لحظه ای بعد دیدن رویت

گربمیرم چه دیرمی میرم

به ولای تو می خورم سوگند

گر بگوئی بمیر می میرم

در ره عشق تو «وفائی »گفت

من به عشقت اسیرمی میرم

سایت.نکته های آموزنده زندگی

**********************

نور دیدة سیّدالاوصیا خوش آمدی
از فروغت ای مه بتول طاهره
جلوه خدا گرفته شهر سامره
یابن الزهراء خوش آمدی یابن الزهرا

 


 
روز عید هم عهدی آمده
مصلح جهان، مهدی عج آمده
ز سامره آید این زمزمه
خوش آمدی مهدی فاطمه
عید میلادت مبارک باد

 
یابن العسکری سیّدی سیّدی خوش آمدی
یاس احمدی سرزدی سیّدی خوش آمدی
گل، لطیفة مقدسی ز بوی تو است
چشم انبیاء و اولیاء به سوی تو است
یابن الزهراء خوش آمدی یابن الزهرا

 
عاشقان گل مجلس آمده
باغ نرگس نرگس آمده
ندا به گوش آید از آسمان
خوش آمدی یا امام زمان عج
عید میلادت مبارک باد

ماه انجمن حجة ابن الحسن عج بیا بیا
نخل باغ یاس حسن در چمن بیا بیا
باغبان بیا به باغ خود نظاره کن
با ظهور خود تجلی دوباره کن
یابن الزهراء خوش آمدی یابن الزهرا

 
سلاله پاک حیدر عج بیا
دوباره بر فتح خیبر بیا
عید میلادت مبارک باد

 
هستی جهان را بود بستگی به هست تو
پرچم حسینی رسد عاقبت به دست تو
وارث تمام انبیاء و اولیاء
آرزوی فاطمه بیا بیا بیا
یابن الزهراء خوش آمدی یابن الزهرا

 
ای سجود ما ای قیام ما
ای پناه ما ای امام ما
به گلشن چشم ما پای تو
فدای آن قد و بالای تو
عید میلادت مبارک باد

 
ای سر و تن و جان ما جمله رو نمای تو
کوچه های ما شد چراغانی از برای تو
ملک کبریا به مقدمت مزیّن است
از ولادت تو چشم شیعه روشن است
یابن الزهراء خوش آمدی یابن الزهرا

 
ای ولادتت سرنوشت ما
ای محبتت سرنوشت ما
ولای تو کلّ توحید ما
ظهور تو بهترین عید ما
عید میلادت مبارک باد

***********************

قبله گاه عشق یاران

شد خم ابروی مهدی

کعبه امشب گشته

محرم بر طواف روی مهدی

 


شد گل نرگس شکوفا

در بهشت آل احمد

دسته های گل بیارید

یوسف زهرا خوش آمد

عطر دلجوی پیمبر

میوزد از خط و خالش

سوره قدر و تبارک

آمده نقش جمالش

عید مهدی عید نور است

عید شادی و سرور است

در فضای آسمانها

نغمه های شوق و شور است

دامن نرجس شد امشب

بهتر از خلد مخلد

عاشقان عیدی بگیرید

از علی و از محمد
ای کل باغ تبارک یابن زهرا یابن زهرا


مقدمت بادا مبارک یابن زهرا یابن زهرا

ای به دلها درد عشقت

جاودانه جاودانه

میکشم بار غمت را

عاشقانه عاشقانه

ای به خاکت جان فدائی

یوسف زهرا کجائی

ریزد از چشم محبان

تا بکی اشک جدائی
جنت من کوی تو             دیده دارم سوی تو 2

کی شود یابن الحسن         من ببینم روی تو 2

ای گل نرگس کجائی

هستیم بادا فدایت

چشم خود آماده کردم

تا گشایم زیر پایت

ای بدامان تو دستم

از ولایت مست مستم

من دل و دیده به مهر و

لطف و احسان تو بستم

ای دل آرا ای دل آرا

یک نگاهی هم به ما کن

با نگاهی با نگاهی

بزم ما را با صفا کن

********************

دلم هوای وصل دلدار کرد

که شوق دیدن رخ یار کرد

عطر حضورش به مشامم رسید

مرغ دل از سینه من پرکشید

مست شدم زعطر وبویش همی

کاش ببینم رخ اورا دمی

 

ساقی پیمانه به دستم بده

 

 

باده ای از جام الستم بده

دلا  بیا که روح امد  به تن

دلا بیا مژده دهم بر تو من

مژده دلا ببین نگار آمده

خزان برفته وبهار آمده

مژده دلا که شام غم سحر شد

مژده امام عسگری پدر شد

مژده دلا که ماه بطحا رسید

مژده دلایوسف زهرا رسید

مژده دلا جان جهان آمده

مهدی صاحب الزمان آمده

بگو به خلق آیه نور آمده

منتظران وقت ظهور امده

دلا بیا ببین مه جمالش

نظر همی نما به خط وخالش

ببین در او تجلی خدا را

معنی والشمس والضحا را

خلیل حیران بود از مقامش

 

کلیم دلباخته کلامش

 

خضر ندیده چشمه بقایش

 

مسیح احیا شده از شفایش

 

دلا بیا و وصل او را بجو

 

درد دلت را تو به مهدی بگو

 

بگو به آقا به تو بد کرده ام

 

بگو ره ظهور سد کرده ام

 

بگو که عمریست گنه کرده ام

 

نامه اعمال سیه کرده ام

 

زکثرت گناه افسرده ام

بسان گل خشکم و پژمرده ام

 
 

ولی تو ای نور دوچشم رسول

 

جان علی میوه قلب بتول

 

یک نظری به سوز آهم بکن

 

به جان مادرت نگاهم بکن

 

اگرچه آلوده و,اصی هستم

 

اگرچه قلب پاک تو شکستم

 

ولی قسم به جانت ای نور عین

 

همیشه گریه کرده ام بر حسین

حسن جواهری

***********************

من که امشب واله و شیدایم

مستم مست یوسف زهرایم

گرفته ملک حق       زمقدمش رونق

به گوش جان آید    ندای جاء الحق

 


ای ماه کنعانم   مولا ابا صالح 2

امشب بوی خدا نمودم حس

نرجس دارد بدامنش نرگس

او جان و جانان است         او روح ایمان است

مصحف رخسارش          تمام قرآن است

ای دین و ایمانم مولا اباصالح

زجام تو مستم     من بتو دل بستم

ببین تو ای مولا    که من تهیدستم

پر زد مرغ دلم بسوی تو

چشمم باشد همیشه سوی تو

تو دلبر مائی     ماه دل آرائی

زمقدمت گشته     جهان تماشائی

نرجس شده دامان تو گلخانه زهرا

تو جان جهانی گشتی و جانانه زهرا

در خانه تو آمده ریحانه زهرا

ای زاده نرجس سر ما وقدم تو

ای یوسف زهرا کم ماوکرم تو

چشم همه عالم     باشد سوی مهدی

راز شب قدر است     در گیسوی مهدی

یابن الزهرا چرا نمی آئی

حالم بی تو شده تماشائی

طبیب هردردم          رو بتو آوردم

تا من نفس دارم    دور تو میگردم

ای روح و ریحانم مولا ابا صالح

****************************

 

کشتی برده فروشان، ز ره دور عیان است که برعرشه ی آن بانوی مُلک دو جهان است، بگو فخر زنان است، بگو مادر مولای زمان است، بود منتظر مقدم او بُشر سلیمان که به عنوان کنیزش بخرد، تا ببرد بر ولی قادر منّان، حسن عسکری آن یازدهم اختر تابان ولایت، به کف بُشر یکی نامه از آن شمس هدایت ،که ز اسرار خدا داشت حکایت، نگه دخت یشوعا چو بر آن نامه بیفتاد، قرار از کف خود داد و ببوسید و روی چشم نهاد و گـُل لبخند به لب گفت که: این نامه ی یاراست، خطش را خبر از وصل نگاراست، سپس گفت که ای بُشر مپندار کنیزم که زده فاطمه گل بوسه به پیشانی و خوانده است عزیزم، شرفم بس که عروس علی و فاطمه ام، داده خداوند به من این شرف و قدر و بها را.


من از نسل یشوعا که همان دختر شاهنشه رومم، چه بسا ماه وشانی که ز عزت همه بودند کنیزم، چه بسا سرو قدانی که به محفل همه بودند غلامم، دو پسر عم که مرا شیفته بودند و ز من خواستگاری بنمودند، کشیشان همه انجیل گشودند، یکی را به سر تخت نشاندند، گـُل و لاله فشاندند که دامادِ نگون بخت به کام اجل خویش نگون شد، ز سر تخت، شب آمد، به سر دست و قضا چشم مرا بست که در عالم رویا نگه اُفتاد مرا بر رخ زیبا پسری، نخل شرف را ثمری، صُنع خدا را اثری، دیده به ماه رخ زیباش گشودم، ز کفم رفت همه بود و نبودم، که ندا داد رسول مدنی احمد خاتم که: اَلا عیـــــــــــسی مریم، چه شود دخت یشوعای تو را بر پسرم عقد ببندم، لب جان بخش گشودند، یکی خطبه سرودند و مرا عقد نمودند بر آن شمس ولایت، که عیان دیدم از آن طلعت نورانی او روی خدا را.

چه مبارک شبی بود و چه فرخنده شبی بود، ولی حیف که بیدارشدم، سخت گرفتارشدم، شب همه شب در تب و در تاب شدم، شمع صفت آب شدم، تا که شبی فاطمه آمد ز ره لطف به خوابم، نگهی کرد به چشمان پر آبم، به ادب بوسه به دستش زدم و روی قدم هاش فتادم، ز فراق رخ جانان به شکایت دو لب خویش گشودم که: به دادم برس ای عصمت دادار ودودم، غم دوری یگانه پسرت کشت مرا، فاطمه فرمود: چگونه پسرم پیش تو آید، به تو این بخت نشاید، مگر آیین نصاری بگذاری و به اسلام روی بیاری سر تسلیم و رضا را.

من در آن عالم رویا لب جان بخش گشودم، به خدا و به رسول به علی بود درودم، چو شهادت به لب آوردم و اقرار نمودم، گـُل لبخند به گلزار رخ فاطمه دیدم، که گشود از کرم آغوش و مرا در بغل خویش گرفت و به رُخم بوسه زد وگفت: از امشب تو عروس منی ای پاکیزه سرشتم، گل باغ بهشتم، به تو تبریک که هرشب پسرم پیش تو آید، من از امشب همه شب لاله ز باغ رخ او چیدم و در خواب ورا دیدم، تا داد مرا وعده ی دیدار، که در سلک کنیزان ببرم روی به بیت الحرم یار، خوشا حال تو ای بُشـر، که مامور شدی از طرف حجت دادار، بر این کار، منم همسر آن نور دل احمد مختار، کز آن سید ابرار، بیارم به جهان منتقم خون شهدا را.

چارده شب چو گذشت از مه شعبان، مه عترت، مه قرآن، چه مبارک سحری بود، بگو نخل ولا را ثمری بود، بگو بحر کرامت گوهری داشت، بگوشمس ولایت قمری داشت، بگو نرگس زهرا پسری داشت، بگو مصلح کلِ بشری داشت، جهان دادگری داشت، خبر زآمدن حجت ثانی عشری داشت که شد دیده ی نرگس، دل شب باز ز رویا به دو صد ناز، وضو ساخت و اِستاد سحرگه به نمازشب و آیات خدایش به لب افتاد، به تاب و تب و از درد گـُل انداخت عذارش، ز کف افتاد قرارش، صلوات مـَلک از اوج فـَلک گشت نثارش، به رُخش جلوه ی بدر و به لبش سوره ی قدر و نفسش کرد معطـر همه امواج فضا را.

ناگهان دید حکیمه که شده حجره پر از شوق و شعف وشور، روان گشت حضور قمر برج ولایت، حسن عسکری آن مـــــــــــــــهر فروزان هدایت، به ادب گفت که: ای جان دو عالم به فدایت، شده در پرتو انوار نهان نرجس پاکیزه لقایت، گل لبخند حسن باز شد و گفت که: ای عمه پاکیزه سرشتم، گـُل خوشبوی بهشتم، به ادب رو به سوی حجره ی نرگس، گل زهرا ثمرم، همسر نیکو سِیَرم، سرزده قرص قمرم، یافت ولادت پسرم، آمده نور بصرم، رفت حکیمه به سوی حجره نرجس، نگه افکند به خورشید رخ حجت سرمد، گـُل نورسته ی احمد، مه اثنی عشر آل محمد، لب جان بخش گشوده، سخن از وحی سروده، به لبش نام خداوند و رسول و علی و حضرت زهرا و حسین و حسن و باز علی باز محمد پس از آن جعفر و موسی و رضا گفت، محمد و علی گفت، سپس نام ز خود بُرد، ندا داد به هرنسل و زمان اهل ولا را.

ندا داد منم مهدی موعود، منم حجت معبود، منم مصلح عالم، منم منجی عالم، منم وارث پیغمبر خاتم، منم حجت سرمد، منم عبد موید، منم حیدر و احمد، منم نجل محمد، منم آن منتقم خون خدا، طالب خون شهدا، زاده مصباح هدی، صاحب عمامه ی پیغمبر و تیغ علی و چادر زهرا، جگر پاک حسن، جامه ی خونین حسین، دست ابالفضل علمدار، منم وارث پیشانی بشکسته ی زینب، شود آن روز که از پرده ی غیبت به در آیم به سوی کعبه بیایم، برسد بر همه خلق ندایم که :من ای منتظران، مهدی موعود شمایم، پس از آن ره به سوی شهر مدینه بگشایم، حرم فاطمه را بر همه عالم بنمایم، کنم آغاز از آن جا سفر کرب و بلا را.

گل احمد، گل زهرا، گل نرگس، گل امیدحسن، یوسف زهرا، ولی الله معظم، دُر دریای کرامت، ز خداوند و رسولان و امامان و همه منتظران باد سلامت، همه مشتاق پیامت، همگان منتظر صبح قیامت، تو شه ارض و سمایی، تو فقط منتقم خون خدایی، تو امید دل مایی، حجرالاسود و هجـر و حرم و زمزم و مسعی و صفا، مروه همه چشم به راهت، همه مشتاق نگاهت، چه شود تا که ببندی به حرم قامت و نغمه ی قد و قامتت آید، عیسی مریم که به تو روی نیاز آرد و پشت سر تو باز نماز آرد و فریاد “انا المهدی ات” از خلق بـَرد هوش، جهان جمله شود گوش، اَلا کوه فِراقت به سر دوش، شود تا که کنم شهد وصال از دو لبت نوش؟ دعا کن که دعاها به اجابت برسد بهر ظهورت، تو بیایی، تو بیایی، گره از کار فروبسته ی عالم بگشایی، تو بیایی، تو بیایی، که دل از عالم و آدم برُبایی، تو بیایی که کنی زنده ز نو دین رسول دو سرا را.

به خدا ای پسر فاطمه تنها نه حرم منتظر توست، عرب تا به عجم منتظر توست، به خون پسر فاطمه سوگند که بر گنبد زرین حسین ابن علی سید الاحرار، عَلـَم منتظر توست، نه اسلام که ابناء بشر منتظر توست، زمان منتظر توست، جهان منتظر توست، نبی منتظر توست، علی منتظر توست، بیا فاطمه بیش از همگان منتظر توست، حسین و حسن و هفتاد دو تن منتظر توست، خدا را خدا را، که آن گنبد ویران شده و قبر پدر منتظر توست، بیا ای شرف شمس رسالت، به خداوند قسم دیر شده صبح وصالت، همه چشم اند چو “میثم” که بیایی ببینند به مرآت رُخَت آیینه ی پنج تن آل عبا را.

شاعر : حاج غلامرضا سازگار






نوع مطلب :
برچسب ها :