تبلیغات
khademineasheghaneabasaleh - توضیح المسائل حضرت امام خمینى (قدس سره الشریف) احکام معاملات/صلح/اجاره/شرکت
 
khademineasheghaneabasaleh
به امید فرج مهدی منتظر همچنان منتظریم
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : morteza taghavi
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد وب سایت؟







برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

صیغه خرید و فروش

٢٠٩٧ در خرید و فروش لازم نیست صیغه عربى بخوانند، مثلا اگر فروشنده به فارسى بگوید این مال را در عوض این پول فروختم و مشترى بگوید قبول كردم معامله صحیح است، ولى خریدار و فروشنده باید قصد انشا داشته باشند، یعنى به گفتن این دو جمله مقصودشان خرید و فروش باشد.

٢٠٩٨ اگر در موقع معامله صیغه نخوانند ولى فروشنده در مقابل مالى كه از خریدار مى‏گیرد مال خود را ملك او كند و او بگیرد معامله صحیح است و هر دو مالك مى‏شوند.

خرید و فروش میوه‏ها

٢٠٩٩ فروش میوه‏اى كه گل آن ریخته و دانه بسته به طورى كه معمولا دیگر از آفت گذشته باشد پیش از چیدن صحیح است، و نیز فروختن غوره بر درخت اشكال ندارد.

٢١٠٠ بریزد بفروشند باید چیزى كه داراى مالیت و قابل فروش جداگانه و ملك فروشنده باشد با آن ضمیمه نمایند.

٢١٠١ اگر خرمایى را كه زرد یا سرخ شده بر درخت بفروشند اشكال ندارد، ولى نباید عوض آن را خرما بگیرند.

٢١٠٢ فروختن خیار و بادمجان و سبزیها و مانند اینها كه سالى چند مرتبه چیده مى‏شود، در صورتى كه ظاهر و نمایان شده باشد و معین كنند كه مشترى در سال چند دفعه آن را بچیند اشكال ندارد.

٢١٠٣ اگر خوشه گندم و جو را بعد از آن كه دانه بسته به چیز دیگرى غیر گندم و جو بفروشند اشكال ندارد.

نقد و نسیه

٢١٠٤ اگر جنسى را نقد بفروشند، خریدار و فروشنده بعد از معامله مى‏توانند جنس و پول را از یكدیگر مطالبه نموده و تحویل بگیرند، و تحویل دادن خانه و زمین و مانند اینها به این است كه آن را در اختیار خریدار بگذارند كه بتواند در آن تصرف كند، و تحویل دادن فرش و لباس و مانند اینها به این است كه آن را طورى در اختیار خریدار بگذارند كه اگر بخواهد آن را به جاى دیگر ببرد فروشنده جلوگیرى نكند.

٢١٠٥ در معامله نسیه باید مدت كاملا معلوم باشد، پس اگر جنسى را بفروشد كه سر خرمن پول آن را بگیرد، چون مدت كاملا معین نشده معامله باطل است.

٢١٠٦ اگر جنسى را نسیه بفروشد، پیش از تمام شدن مدتى كه قرار گذاشته‏اند نمى‏تواند عوض آن را از خریدار مطالبه نماید، ولى اگر خریدار بمیرد و از خودش مال داشته باشد، فروشنده مى‏تواند پیش از تمام شدن مدت طلبى را كه دارد از ورثه او مطالبه نماید.

٢١٠٧ اگر جنسى را نسیه بفروشد، بعد از تمام شدن مدتى كه قرار گذاشته‏اند مى‏تواند عوض آن را از خریدار مطالبه نماید، ولى اگر خریدار نتواند بپردازد بایداو را مهلت دهد.

٢١٠٨ اگر به كسى كه قیمت جنس را نمى‏داند مقدارى نسیه بدهد و قیمت آن را به او نگوید معامله باطل است، ولى اگر به كسى كه قیمت نقدى جنس را مى‏داند نسیه بدهد و گرانتر حساب كند، مثلا بگوید جنسى را كه به تو نسیه مى‏دهم تومانى یك ریال از قیمتى كه نقد مى‏فروشم گرانتر حساب مى‏كنم و او قبول كند اشكال ندارد.

٢١٠٩ كسى كه جنسى را نسیه فروخته و براى گرفتن پول آن مدتى قرار داده، اگرمثلا بعد از گذشتن نصف مدت مقدارى از طلب خود را كم كند و بقیه را نقد بگیرد اشكال ندارد.

معامله سلف

٢١١٠ معامله سلف آن است كه مشترى پول را بدهد كه بعد از مدتى جنس را تحویل بگیرد، و اگر بگوید این پول را مى‏دهم كه مثلا بعد از شش ماه فلان جنس را بگیرم و فروشنده بگوید قبول كردم، یا فروشنده پول را بگیرد و بگوید فلان جنس را فروختم كه بعد از شش ماه تحویل بدهم معامله صحیح است.

٢١١١ اگر پول طلا و نقره را سلف بفروشد و عوض آن را پول طلا و نقره بگیرد معامله باطل است، ولى اگر جنسى را سلف بفروشد و عوض آن را جنس دیگر یا پول بگیرد معامله صحیح است، و احتیاط مستحب آن است در عوض جنسى كه مى‏فروشد پول بگیرد و جنس دیگر نگیرد.

شرایط معامله سلف

٢١١٢ معامله سلف شش شرط دارد: اول: خصوصیاتى را كه قیمت جنس به واسطه آنها فرق مى‏كند معین نمایند ولى دقت زیاد هم لازم نیست همین قدر كه مردم بگویند خصوصیات آن معلوم شده كافى است پس معامله سلف در نان و گوشت و پوست‏حیوان و مانند اینها در صورتى كه نشود خصوصیاتشان را به طورى معین كنند كه براى مشترى مجهول نباشد و معامله غررى باشد باطل است. دوم: پیش از آنكه خریدار و فروشنده از هم جدا شوند خریدار تمام قیمت را به فروشنده بدهد یا به مقدار پول آن از فروشنده طلبكار باشد كه در این صورت بهتر آن است كه فروشنده پول جنس را به ذمه مشترى قرار دهد.پس از آن مشترى طلبى را كه از فروشنده دارد بابت پول جنسى كه به ذمه او است‏حساب كند، و چنانچه مقدارى از آن را بدهد اگر چه معامله به آن مقدار صحیح است‏ولى فروشنده مى‏تواند معامله همان مقدار را به هم بزند. سوم: مدت را كاملا معین كنند، و اگر مثلا بگوید تا اول خرمن جنسى را تحویل مى‏دهم چون مدت كاملا معلوم نشده معامله باطل است. چهارم: وقتى را براى تحویل جنس معین كنند كه در آن وقت به قدرى از آن جنس وجود داشته باشد كه اطمینان داشته باشند كه نایاب نخواهد بود. پنجم: بنابر احتیاط واجب جاى تحویل جنس را معین نمایند ولى اگر از حرفهاى آنان جاى آن معلوم باشد لازم نیست اسم آن جا را ببرند. ششم: وزن یا پیمانه آن را معین كنند و جنسى را هم كه معمولا با دیدن معامله مى‏كنند اگر سلف بفروشند اشكال ندارد ولى باید مثل بعضى از اقسام گردو و تخم مرغ تفاوت افراد آن به قدرى كم باشد كه مردم به آن اهمیت ندهند.

احكام معامله سلف

٢١١٣ انسان نمى‏تواند جنسى را كه سلف خریده پیش از تمام شدن مدت بفروشد، و بعد از تمام شدن مدت اگر چه آن را تحویل نگرفته باشد فروختن آن اشكال ندارد.

٢١١٤ در معامله سلف اگر فروشنده جنسى را كه قرارداد كرده بدهد،مشترى باید قبول كند. و نیز اگر بهتر از آنچه قرار گذاشته، بدهد، یعنى همان اوصاف را با زیادتى كمال دارا باشد، مشترى باید قبول نماید، و اگر این طور نباشد لازم نیست قبول كند، مثل آن كه بنده جاهل خریده باشد و بایع بخواهد عالم بدهد.

٢١١٥ اگر جنسى را كه فروشنده مى‏دهد پست‏تر از جنسى باشد كه قرارداد كرده،مشترى مى‏تواند قبول نكند.

٢١١٦ اگر فروشنده به جاى جنسى كه قرارداد كرده جنس دیگرى بدهد، در صورتى كه مشترى راضى شود اشكال ندارد.

٢١١٧ اگر جنسى را كه سلف فروخته، در موقعى كه باید آن را تحویل دهد نایاب شود و نتواند آن را تهیه كند، مشترى مى‏تواند صبر كند تا تهیه نماید یا معامله را به هم بزند و چیزى را كه داده پس بگیرد.

٢١١٨ اگر جنسى را بفروشد و قرار بگذارد كه بعد از مدتى تحویل دهد و پول آن را هم بعد از مدتى بگیرد، معامله باطل است.

فروش طلا و نقره، به طلا و نقره

٢١١٩ اگر طلا را به طلا، یا نقره را به نقره بفروشد، سكه‏دار باشند یا بى‏سكه، در صورتى كه وزن یكى از آنها زیادتر از دیگرى باشد معامله حرام و باطل است.

٢١٢٠ اگر طلا را به نقره، یا نقره را به طلا بفروشد، معامله صحیح است و لازم نیست وزن آنها مساوى باشد.

٢١٢١ اگر طلا یا نقره را به طلا یا نقره بفروشند باید فروشنده و خریدار پیش از آنكه از یكدیگر جدا شوند جنس و عوض آن را به یكدیگر تحویل دهند، و اگر هیچ مقدار از چیزى را كه قرار گذاشته‏اند، تحویل ندهند معامله باطل است.

٢١٢٢ اگر فروشنده یا خریدار تمام چیزى را كه قرار گذاشته، تحویل دهد و دیگرى مقدارى از آن را تحویل دهد و از یكدیگر جدا شوند، اگر چه معامله به آن مقدار صحیح است. ولى كسى كه تمام مال به دست او نرسیده، مى‏تواند معامله را به هم بزند.

٢١٢٣ اگر مقدارى خاك نقره معدن را به همان مقدار نقره خالص، و یا مقدارى خاك طلاى معدن را به همان مقدار طلاى خالص بفروشند معامله باطل است، ولى فروختن خاك نقره به طلا، و خاك طلا به نقره به هر صورت اشكال ندارد.

مواردى كه انسان مى‏تواند معامله را به هم بزند

٢١٢٤ حق به هم زدن معامله را خیار مى‏گویند و خریدار و فروشنده در یازده صورت مى‏توانند معامله را به هم بزنند: اول: آنكه از مجلس معامله متفرق نشده باشند، و این خیار را خیار مجلس مى‏گویند. دوم: آنكه مغبون شده باشند خیار غبن. سوم: در معامله قرارداد كنند كه تا مدت معینى هر دو یا یكى از آنان بتوانند معامله را به هم بزنند خیار شرط. چهارم: فروشنده یا خریدار مال خود را بهتر از آنچه هست نشان دهد و طورى كند كه قیمت مال در نظر مردم زیاد شودخیار تدلیس. پنجم: فروشنده یا خریدار شرط كند كه كارى انجام دهد یا شرط كند مالى را كه مى‏دهد طور مخصوصى باشد و به آن شرط عمل نكند، كه در این صورت دیگرى مى‏تواند معامله را به هم بزند خیار تخلف شرط. ششم: در جنس یا عوض آن عیبى باشد خیار عیب. هفتم: معلوم شود مقدارى از جنسى را كه فروخته‏اند مال دیگرى است‏كه اگر صاحب آن به معامله راضى نشود خریدار مى‏تواند معامله را به هم بزند یا پول آن مقدار را از فروشنده بگیرد، و نیز اگر معلوم شود مقدارى از چیزى را كه خریدار عوض قرار داده، مال دیگرى است و صاحب آن راضى نشود، فروشنده مى‏تواند معامله را به هم بزند یا عوض آن مقدار را از خردار بگیرد خیار شركت. هشتم: فروشنده خصوصیات جنس معینى را كه مشترى ندیده به او بگوید، بعد معلوم شود طورى كه گفته، نبوده است، كه در این صورت مشترى مى‏تواند معامله را به هم بزند، و نیز اگر مشترى خصوصیات عوض معینى را كه مى‏دهد بگوید، بعد معلوم شود طورى كه گفته، نبوده است، فروشنده مى‏تواند معامله را به‏هم بزند خیار رؤیت. نهم: مشترى پول جنسى را كه نقدا خریده تا سه روز ندهد و فروشنده هم جنس را تحویل ندهد، كه اگر مشترى شرط نكرده باشد كه دادن پول را تاخیر بیندازد و شرط تاخیر جنس هم نشده باشد، فروشنده مى‏تواند معامله را به هم بزند. ولى اگر جنسى را كه خریده مثل بعضى از میوه‏ها باشد كه اگر یك روز بماند ضایع مى‏شود، چنانچه تا شب پول آن را ندهد و شرط نكرده باشد كه دادن پول را تاخیر بیندازد و شرط تاخیر جنس هم نشده باشد، فروشنده مى‏تواند معامله را به‏هم بزند خیار تاخیر. دهم: حیوانى را خریده باشد كه خریدار تا سه روز مى‏تواند معامله را به‏هم بزند خیار حیوان. یازدهم: فروشند نتواند جنسى را كه فروخته تحویل دهد، مثلا اسبى را كه فروخته فرار نماید، كه در این صورت مشترى مى‏تواند معامله را به هم بزند خیار تعذر تسلم. و احكام اینها در مسایل آینده گفته خواهد شد.

٢١٢٥ اگر خریدار قیمت جنس را نداند یا در موقع معامله غلفت كند و جنس را گرانتر از قیمت معمولى آن بخرد، چنانچه بقدرى گران خریده كه مردم او را مغبون مى‏دانند و به كمى و زیادى آن اهمیت مى‏دهند مى‏تواند معامله را به هم بزند، و نیز اگر فروشنده قیمت جنس را نداند یا موقع معامله غلفت كند و جنس را ارزانتر از قیمت آن بفروشد، در صورتى كه مردم به مقدارى كه ارزان فروخته اهمیت بدهند و او را مغبون بدانند، مى‏تواند معامله را به هم بزند.

٢١٢٦ در معامله بیع شرط، كه مثلا خانه هزار تومانى را به دویست تومان مى‏فروشند و قرار مى‏گذارند كه اگر فروشنده سر مدت پول را بدهد بتواند معامله را به هم بزند، در صورتى كه خریدار و فروشنده قصد خرید و فروش داشته باشند،معامله صحیح است.

٢١٢٧ در معامله بیع شرط، اگرچه فروشنده اطمینان داشته باشد كه هرگاه سر مدت پول را ندهد خریدار ملك را به او مى‏دهد معامله صحیح است، ولى اگر سر مدت پول را ندهد حق ندارد ملك را از خریدار مطالبه كند، و اگر خریدار بمیرد نمى‏تواند ملك را از ورثه او مطالبه نماید.

٢١٢٨ اگر چاى اعلا را با چاى پست مخلوط كند و به اسم چاى اعلا بفروشد، مشترى مى‏تواند معامله را به هم بزند.

٢١٢٩ اگر خریدار بفهمد مالى را كه گرفته عیبى دارد، مثلا حیوانى را بخرد و بفهمد كه یك چشم آن كور است، چنانچه آن عیب پیش از معامله در مال بوده و او نمى‏دانسته، مى‏تواند معامله را به هم بزند یا فرق قیمت‏سالم و معیوب آن را معین كند و به نسبت تفاوت یمت‏سالم و معیوب از پولى كه به فروشنده داده پس بگیرد، مثلا مالى را كه به چهار تومان خریده اگر بفهمد معیوب است، در صورتى كه قیمت‏سالم آن هشت تومان و قیمت معیوب آن شش تومان باشد چون فرق قیمت‏سالم و معیوب یك چهارم مى‏باشد مى‏تواند یك چهارم پولى را كه داده یعنى یك تومان از فروشنده بگیرد.

٢١٣٠ اگر فروشنده بفهمد در عوضى كه گرفته عیبى هست، چنانچه آن عیب پیش از معامله در عوض بوده و او نمى‏دانسته، مى‏تواند معامله را به هم بزند یا تفاوت قیمت‏سالم و معیوب را به دستورى كه در مساله پیش گفته شد بگیرد.

٢١٣١ اگر بعد از معامله و پیش از تحویل گرفتن مال عیبى در آن پیدا شود خریدار مى‏تواند معامله را به هم بزند، و نیز اگر در عوض مال، بعد از معامله و پیش از تحویل گرفتن عیبى پیدا شود فروشنده مى‏تواند معامله را به هم بزند، ولى اگر بخواهند تفاوت قیمت بگیرند اشكال دارد.

٢١٣٢ اگر بعد از معامله عیب مال را بفهمد و فورا معامله را به هم نزند دیگر حق به هم زدن معامله را ندارد.

٢١٣٣ هرگاه بعد از خریدن جنس عیب آن را بفهمد، اگرچه فروشنده حاضر نباشد،مى‏تواند معامله را به هم بزند.

٢١٣٤ در چهار صورت اگر خریدار بفهمد مال عیبى دارد نمى‏تواند معامله را به هم بزند یا تفاوت قیمت بگیرد: اول: آنكه موقع خریدن عیب مال را بداند. دوم: به عیب مال راضى شود. سوم: در وقت معامله بگوید اگر مال عیبى داشته باشد پس نمى‏دهم و تفاوت قیمت هم نمى‏گیرم. چهارم: فروشنده در وقت معامله بگوید این مال را با هر عیبى كه دارد مى‏فروشم، ولى اگر عیبى را معین كند و بگوید مال را با این عیب مى‏فروشم و معلوم شود عیب دیگرى هم دارد، خریدار مى‏تواند براى عیبى كه فروشنده معین نكرده مال را پس دهد یا تفاوت بگیرد.

٢١٣٥ در سه صورت اگر خریدار بفهمد مال عیبى دارد نمى‏تواند معامله را به‏هم بزند، ولى مى‏تواند تفاوت قیمت بگیرد: اول: آنكه بعد از معامله تغییرى در مال بدهد كه مردم بگویند بطورى كه خریدارى و تحویل داده شده باقى نمانده است. دوم: بعد از معامله بفهمد مال عیب دارد و فقط حق برگرداندن آن را ساقط كند. سوم: بعد از تحویل گرفتن مال عیب دیگرى در آن پیدا كند، ولى اگر حیوان معیوبى را بخرد و پیش از گذشتن سه روز عیب دیگرى پیدا كند، اگر چه آن را تحویل گرفته باشد باز هم مى‏تواند آن را پس دهد، و نیز اگر فقط خریدار تا مدتى حق به هم زدن معامله را داشته باشد و در آن مدت مال عیب دیگرى پیدا كند، اگرچه آن را تحویل گرفته باشد مى‏تواند معامله را به هم بزند.

٢١٣٦ اگر انسان مالى داشته باشد كه خودش آن را ندیده و دیگرى خصوصیات آن را براى او گفته باشد، چنانچه او همان خصوصیات را به مشترى بگوید و آن را بفروشد و بعد از فروش بفهمد كه بهتر از آن بوده، مى‏تواند معامله را به هم بزند.

مسائل متفرقه

٢١٣٧ اگر فروشنده قیمت‏خرید جنس را به مشترى بگوید باید تمام چیزهایى را كه به واسطه آنها قیمت مال كم یا زیاد مى‏شود بگوید، اگرچه به همان قیمت‏یا به كمتر از آن بفروشد، مثلا باید بگوید كه نقد خریده است‏یا نسیه.

٢١٣٨ اگر انسان جنسى را به كسى بدهد و قیمت آن را معین كند و بگوید این جنس را به این قیمت بفروش و هر چه زیادتر فروختى مال خودت باشد، هر چه زیادتر از آن قیمت بفروشد مال دلال است. و نیز اگر بگوید این جنس را به‏این قیمت به تو فروختم، و او بگوید قبول كردم، یا به قصد فروختن جنس را به او بدهد و او هم به قصد خریدن بگیرد، هر چه زیادتر از آن قیمت بفروشد مال خود اوست.

٢١٣٩ اگر قصاب گوشت نر بفروشد و به جاى آن گوشت ماده بدهد معصیت كرده است. پس اگر آن گوشت را معین كرده و گفته این گوشت نر را مى‏فروشم،مشترى مى‏تواند معامله را به هم بزند. و اگر آن را معین نكرده، در صورتى كه مشترى به گوشتى كه گرفته راضى نشود، قصاب باید گوشت نر به او بدهد.

٢١٤٠ اگر مشترى به بزاز بگوید پارچه‏اى مى‏خواهم كه رنگ آن نرود، و بزاز پارچه‏اى به او بفروشد كه رنگ آن برود، مشترى مى‏تواند معامله را به هم بزند.

٢١٤١ قسم خوردن در معامله اگر راست باشد مكروه است، و اگر دروغ باشد حرام است.

احكام شركت

٢١٤٢ اگر دو نفر بخواهند با هم شركت كنند، چنانچه قبل از خواندن عقد شركت‏یا بعد از آن هر كدام مقدارى از مال خود را با مال دیگرى به طورى مخلوط كند كه از یكدیگر تشخیص داده نشود و به عربى یا به زبان دیگر صیغه شركت را بخوانند،یا كارى كنند كه معلوم باشد مى‏خواهند با یكدیگر شریك باشند، شركت آنان صحیح است.

٢١٤٣ اگر چند نفر در مزدى كه از كار خودشان مى‏گیرند با یكدیگر شركت كنند،مثل دلاكها كه قرار مى‏گذارند هر قدر مزد گرفتند با هم قسمت كنند، شركت آنان صحیح نیست.

٢١٤٤ اگر دو نفر با یكدیگر شركت كنند كه هر كدام به اعتبار خود جنسى بخرد و قیمت آن را خودش بدهكار شود ولى در جنسى كه هر كدام خریده‏اند و در استفاده آن با یكدیگر شریك باشند، صحیح نیست، اما اگر هر كدام دیگرى را وكیل كند كه جنس را براى او نسیه بخرد، بعد هر شریكى جنس را براى خودش و شریكش بخرد كه هر دو بدهكار شوند، شركت صحیح است.

٢١٤٥ كسانى كه به واسطه عقد شركت با هم شریك مى‏شوند، باید مكلف و عاقل باشند و از روى قصد و اختیار شركت كنند، و نیز باید بتوانند در مال خود تصرف نمایند. پس آدم سفیهى كه مال خود را در كارهاى بیهوده مصرف مى‏كند، اگر حاكم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگیرى كرده باشد، اگر شركت كند صحیح نیست.

٢١٤٦ اگر در عقد شركت‏شرط كنند كسى كه كار مى‏كند یا بیشتر از شریك دیگر كار مى‏كند بیشتر منفعت ببرد، یا شرط كنند كسى كه كار نمى‏كند یا كمتر كار مى‏كند بیشتر منفعت ببرد، باید به شرطى كه كرده‏اند عمل نمایند.

٢١٤٧ اگر قرار بگذارند كه همه استفاده را یك نفر ببرد، صحیح نیست،ولى اگر قرار بگذارند كه تمام ضرر یا بیشتر آن را یكى از آنان بدهد، شركت و قرارداد هر دو صحیح است.

٢١٤٨ اگر شرط نكنند كه یكى از شریكها بیشتر منفعت ببرد، چنانچه سرمایه آنان یك اندازه باشد، منفعت و ضرر را هم به یك اندازه مى‏برند، و اگر سرمایه آنان یك اندازه نباشد، باید منفعت و ضرر را به نسبت‏سرمایه قسمت نمایند، مثلا اگر دو نفر شركت كنند و سرمایه یكى از آنان دو برابر سرمایه دیگرى باشد، سهم او از منفعت و ضرر دو برابر سهم دیگرى است، چه هر دو به یك اندازه كار كنند یا یكى كمتر كار كند یا هیچ كار نكند.

٢١٤٩ اگر در عقد شركت‏شرط كنند كه هر دو با هم خرید و فروش نمایند یا هر كدام به تنهایى معامله كنند یا فقط یكى از آنان معامله كند، باید به قرارداد عمل نمایند.

٢١٥٠ اگر معین نكنند كه كدام یك آنان با سرمایه خرید و فروش نماید، هیچ یك آنان بدون اجازه دیگرى نمى‏تواند با آن سرمایه معامله كند.

٢١٥١ شریكى كه اختیار سرمایه شركت با اوست باید به قرارداد شركت عمل كند،مثلا اگر با او قرار گذاشته‏اند كه نسیه بخرد یا نقد بفروشد یا جنس را از محل مخصوصى بخرد، باید به همان قرارداد رفتار نماید، و اگر با او قرارى نگذاشته باشند باید داد و ستدى نماید كه براى شركت ضرر نداشته باشد، و معاملات را به طورى كه متعارف است انجام دهد، پس اگر مثلا معمول است كه نقد بفروشد یا مال شركت را در مسافرت همراه خود نبرد، باید به همین طور عمل نماید، و اگر معمول است كه نسیه بدهد یا مال را به سفر ببرد، مى‏تواند همین طور عمل كند.

٢١٥٢ شریكى كه با سرمایه شركت معامله مى‏كند، اگر بر خلاف قراردادى كه با او كرده‏اند خرید و فروش كند و خسارتى براى شركت پیش آید ضامن است، ولى اگر بعدا به قراردادى كه شده معامله كند صحیح است، و نیز اگر با او قراردادى نكرده باشند و بر خلاف معمول معامله كند ضامن مى‏باشد، اما اگر بعدا مطابق معمول معامله كند معامله او صحیح است.

٢١٥٣ شریكى كه با سرمایه شركت معامله مى‏كند اگر زیاده‏روى ننماید و آن تلف شود ضامن نیست.

٢١٥٤ شریكى كه با سرمایه شركت معامله مى‏كند اگر بگوید سرمایه تلف شده و پیش حاكم شرع قسم بخورد، باید حرف او را قبول كرد.

٢١٥٥ اگر تمام شریكها از اجازه‏اى كه به تصرف در مال یكدیگر داده‏اند برگردند، هیچ كدام نمى‏توانند در مال شركت تصرف كنند، و اگر یكى از آنان از اجازه خود برگردد شریكهاى دیگر حق تصرف ندارند، ولى كسى كه از اجازه خود برگشته مى‏تواند در مال شركت تصرف كند.

٢١٥٦ هر وقت‏یكى از شریكها تقاضا كند كه سرمایه شركت را قسمت كنند،اگر چه شركت مدت داشته باشد باید دیگران قبول نمایند، مگر آنكه قسمت مشتمل بر رد یا مستلزم ضرر بر شریك دیگر باشد، كه در این صورت نمى‏تواند او را وادار به قبول قسمت نماید.

٢١٥٧ اگر یكى از شریكها بمیرد یا دیوانه یا بیهوش شود یا سفیه شود و حاكم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگیرى كند، شریكهاى دیگر نمى‏توانند در مال شریك تصرف كنند.

٢١٥٨ اگر شریك چیزى را نسیه براى خود بخرد، نفع و ضررش مال خود اوست، ولى اگر براى شركت بخرد و شریك دیگر بگوید به آن معامله راضى هستم، نفع و ضررش مال هر دوى آنان است.

٢١٥٩ اگر با سرمایه شركت معامله‏اى كنند، بعد بفهمند شركت باطل بوده، چنانچه طورى باشد كه اگر مى‏دانستند شركت درست نیست به تصرف در مال یكدیگر راضى بودند معامله صحیح است، و هر چه از آن معامله پیدا شود مال همه آنان است،و اگر این طور نباشد، در صورتى كه كسانى كه به تصرف دیگران راضى نبوده‏اند بگویند به آن معامله راضى هستیم، معامله صحیح وگرنه باطل مى‏باشد، و در هر صورت هر كدام آنان كه براى شركت كارى كرده است، اگر به قصد مجانى كار نكرده باشد مى‏تواند مزد زحمتهاى خود را به اندازه معمول از شریكهاى دیگر بگیرد.

احكام صلح

٢١٦٠ صلح آن است كه انسان با دیگرى سازش كند كه مقدارى از مال یا منفعت مال خود را ملك او كند، یا از طلب یا حق خود بگذرد، خواه در برابر عوض باشد یا بدون عوض.

٢١٦١ دو نفرى كه چیزى را به یكدیگر صلح مى‏كنند باید بالغ و عاقل باشند، و كسى آنها را مجبور نكرده باشد، و قصد صلح داشته باشند، و حاكم شرع هم آنان را از تصرف در اموالشان جلوگیرى نكرده باشد.

٢١٦٢ لازم نیست صیغه صلح به عربى خوانده شود، بلكه با هر لفظ‏ى كه بفهماند باهم صلح و سازش كرده‏اند صحیح است.

٢١٦٣ اگر كسى گوسفندهاى خود را به چوپان بدهد كه مثلا یك سال نگهدارى كند و از شیر آن استفاده نماید و مقدارى روغن بدهد، چنانچه شیر گوسفند را در مقابل زحمتهاى چوپان و آن روغن صلح كند صحیح است، ولى اگر گوسفند را یك ساله به چوپان اجاره دهد كه از شیر آن استفاده كند و در عوض مقدارى روغن بدهد اشكال دارد.

٢١٦٤ اگر كسى بخواهد طلب یا حق خود را به دیگرى صلح كند، در صورتى صحیح است كه او قبول نماید.

٢١٦٥ اگر انسان مقدار بدهى خود را بداند و طلبكار او نداند، چنانچه طلبكار طلب خود را به كمتر از مقدارى كه هست صلح كند، مثلا پنجاه تومان طلبكار باشد و طلب خود را به ده تومان صلح نماید، زیادى براى بدهكار حلال نیست، مگر آنكه مقدار بدهى خود را به او بگوید و او را راضى كند، یا طورى باشد كه اگر مقدار طلب خود را مى‏دانست باز هم به آن مقدار صلح مى‏كرد.

٢١٦٦ اگر بخواهند دو چیزى را كه از یك جنس، و وزن آنها معلوم است به یكدیگر صلح كنند، در صورتى صحیح است كه وزن یكى بیشتر از دیگرى نباشد، ولى اگر وزن آنها معلوم نباشد، اگر چه احتمال دهند كه وزن یكى بیشتر از دیگرى است صلح صحیح است.

٢١٦٧ اگر دو نفر از یك نفر طلبكار باشند یا دو نفر از دو نفر دیگر طلبكار باشند و بخواهند طلبهاى خود را به یكدیگر صلح كنند، چنانچه طلب آنان ازیك جنس و وزن آنها یكى باشد، مثلا هر دو ده من گندم طلبكار باشند، مصالحه آنان صحیح است، و همچنین است اگر جنس طلب آنان یكى نباشد، مثلا یكى ده من برنج و دیگرى دوازده من گندم طلبكار باشد، ولى اگر طلب آنان از یك جنس و چیزى باشد كه معمولا با وزن یا پیمانه آن را معامله مى‏كنند، در صورتى كه وزن یا پیمانه آنها مساوى نباشد مصالحه آنان باطل است.

٢١٦٨ اگر از كسى طلبى دارد كه باید بعد از مدتى بگیرد، چنانچه طلب خود را به مقدار كمترى صلح كند و مقصودش این باشد كه از مقدارى از طلب خود گذشت كند و بقیه را نقد بگیرد اشكال ندارد.

٢١٦٩ اگر دو نفر چیزى را با هم صلح كنند، با رضایت‏ یكدیگر مى‏توانند صلح را به هم بزنند، و نیز اگر در ضمن معامله براى هر دو یا یكى از آنان حق به هم زدن معامله را قرار داده باشند، كسى كه آن حق را دارد مى‏تواند صلح را به هم بزند.

٢١٧٠ تا وقتى خریدار و فروشنده از مجلس معامله متفرق نشده‏اند مى‏توانند معامله را به هم بزنند. و نیز اگر مشترى حیوانى را بخرد تا سه روز حق به هم زدن معامله را دارد، و همچنین اگر پول جنسى را كه نقد خریده تا سه روز ندهد و جنس را تحویل نگیرد، فروشنده مى‏تواند معامله را به هم بزند، ولى كسى كه مال را صلح مى‏كند در این سه صورت حق به هم زدن صلح را ندارد، و در هشت صورت دیگر كه در احكام خرید و فروش گفته شد، مى‏تواند صلح را به هم بزند.

٢١٧١ اگر چیزى را كه به صلح گرفته معیوب باشد مى‏تواند صلح را به هم بزند، ولى نمى‏تواند تفاوت قیمت صحیح و معیوب را بگیرد.

٢١٧٢ هرگاه مال خود را به كسى صلح نماید و با او شرط كند كه اگر بعد از مرگ وارثى نداشتم باید چیزى را كه به تو صلح كردم وقف كنى، و او هم این شرط را قبول كند، باید به شرط عمل نماید.

احكام اجاره

٢١٧٣ اجاره دهنده و كسى كه چیزى را اجاره مى‏كند باید مكلف و عاقل باشندو به اختیار خودشان اجاره را انجام دهند، و نیز باید در مال خود حق تصرف داشته باشند، پس سفیهى كه مال خود را در كارهاى بیهوده مصرف مى‏كند، چنانچه حاكم شرع او را از تصرف در اموالش جلوگیرى كرده باشد، اگر چیزى را اجاره كند یا اجاره دهد صحیح نیست.

٢١٧٤ انسان مى‏تواند از طرف دیگرى وكیل شود و مال او را اجاره دهد.

٢١٧٥ اگر ولى یا قیم بچه مال او را اجاره دهد، یا خود او را اجیر دیگرى نماید اشكال ندارد، و اگر مدتى از زمان بالغ شدن او را جزو مدت اجاره قرار دهد،بعد از آنكه بچه بالغ شد مى‏تواند بقیه اجاره را به هم بزند، ولى هرگاه طورى بوده كه اگر مقدارى از زمان بالغ بودن بچه را جزو مدت اجره نمى‏كرد بر خلاف مصلحت بچه بود، نمى‏تواند اجاره را به هم بزند.

٢١٧٦ بچه صغیرى را كه ولى ندارد بدون اجازه مجتهد نمى‏شود اجیر كرد، و كسى كه به مجتهد دسترسى ندارد مى‏تواند از یك نفر مؤمن كه عادل باشد اجازه بگیرد واو را اجیر نماید، به شرط آنكه اجیر گرفتن بچه نابالغ به مصلحت او بلكه بنابر احتیاط واجب ترك آن داراى مفسده براى بچه نابالغ باشد.

٢١٧٧ اجاره دهنده و مستاجر لازم نیست صیغه عربى بخوانند، بلكه اگر مالك به‏كسى بگوید ملك خود را به تو اجاره دادم و او بگوید قبول كردم، اجاره صحیح است، و نیز اگر حرفى نزنند و مالك به قصد این كه ملك را اجاره دهد آن را به مستاجر واگذار كند و او هم به قصد اجاره كردن بگیرد اجاره صحیح مى‏باشد.

٢١٧٨ اگر انسان بدون صیغه خواندن بخواهد براى انجام عملى اجیر شود، همین كه با رضایت طرف معامله مشغول آن عمل شد، اجاره صحیح است.

٢١٧٩ كسى كه نمى‏تواند حرف بزند، اگر با اشاره بفهماند كه ملك را اجاره داده یا اجاره كرده، صحیح است.

٢١٨٠ اگر خانه یا دكان یا اتاقى را اجاره كند و صاحب ملك با او شرط كند كه فقط خود او از آنها استفاده نماید، مستاجر نمى‏تواند آن را به دیگرى اجاره دهد، و اگر شرط نكند، مى‏تواند آن را به دیگرى اجاره دهد ولى اگر بخواهد به زیادتر از مقدارى كه اجاره كرده آن را اجاره دهد، باید در آن كارى مانند تعمیر و سفید كارى انجام داده باشد یا به غیر جنسى كه اجاره كرده آن را اجاره دهد، مثلا اگر با پول اجاره كرده، به گندم یا چیز دیگر اجاره دهد.

٢١٨١ اگر اجیر با انسان شرط كند كه فقط براى خود انسان كار كند، نمى‏شود او را به دیگرى اجاره داد. و اگر شرط نكند، چنانچه او را به چیزى كه اجرت او قرار داده اجاره دهد باید زیادتر نگیرد، و اگر به چیز دیگرى اجاره دهد مى‏تواند زیادتر بگیرد.

٢١٨٢ اگر غیر خانه و دكان و اتاق و اجیر چیز دیگر مثلا زمین را اجاره كند و مالك با او شرط نكند كه فقط خودش از آن استفاده نماید، اگر چه بیشتر ازمقدارى كه اجاره كرده آن را اجاره دهد، اشكال ندارد.

٢١٨٣ اگر خانه یا دكانى را مثلا یك ساله به صد تومان اجاره كند و از نصف آن خودش استفاده نماید، مى‏تواند نصف دیگر آن را به صد تومان اجاره دهد، ولى اگر بخواهد نصف آن را به زیادتر از مقدارى كه اجاره كرده مثلا به صد و بیست تومان اجاره دهد، باید در آن كارى مانند تعمیر انجام داده باشد یا به غیر جنسى كه اجاره كرده اجاره دهد.

شرایط مالى كه اجاره مى‏دهند

٢١٨٤ مالى را كه اجاره مى‏دهند چند شرط دارد: اول: آنكه معین باشد، پس اگربگوید یكى از خانه‏هاى خود را اجاره دادم درست نیست. دوم: مستاجر آن را ببیند یا كسى كه آن را اجاره مى‏دهد طورى خصوصیات آن را بگوید كه كاملا معلوم باشد. سوم:تحویل دادن آن ممكن باشد، پس اجاره دادن اسبى كه فرار كرده باطل است. چهارم: آن مال به واسطه استفاده كردن از بین نرود، پس اجاره دادن نان و میوه و خوردنیهاى دیگر صحیح نیست. پنجم: استفاده‏اى كه مال را براى آن اجاره داده‏اند ممكن باشد، پس اجاره دادن زمین براى زراعت در صورتى كه آب باران كفایت آن را نكند و از آب نهر هم مشروب نشود صحیح نیست. ششم: چیزى را كه اجاره مى‏دهد مال خود او باشد و اگر مال كس دیگر را اجاره دهد در صورتى صحیح است كه صاحبش رضایت دهد.

٢١٨٥ اجاره دادن درخت براى آن كه از میوه‏اش استفاده كنند اشكال ندارد.

٢١٨٦ زن مى‏تواند براى آنكه از شیرش استفاده كنند اجیر شود و لازم نیست از شوهر خود اجازه بگیرد، ولى اگر به واسطه شیر دادن حق شوهر از بین برود، بدون اجازه او نمى‏تواند اجیر شود.

شرایط استفاده‏اى كه مال را براى آن اجاره مى‏دهند

٢١٨٧ استفاده‏اى كه مال را براى آن اجاره مى‏دهند چهار شرط دارد: اول: آنكه حلال باشد، بنابر این اجاره دادن دكان براى شراب فروشى یا نگهدارى شراب و كرایه دادن حیوان براى حمل و نقل شراب باطل است. دوم: پول دادن براى آن استفاده در نظر مردم بیهوده نباشد. سوم: اگر چیزى را كه اجاره مى‏دهند چند استفاده دارد،استفاده‏اى را كه مستاجر باید از آن ببرد معین نماید، مثلا اگر حیوانى را كه سوارى مى‏دهد و بار مى‏برد اجاره دهند، باید در موقع اجاره معین كنند كه سوارى یا باربرى آن مال مستاجر است‏یا همه استفاده‏هاى آن. چهارم: مدت استفاده را معین نمایند و اگر مدت معلوم نباشد ولى عمل را معین كنند، مثلا با خیاط قرار بگذارندكه لباس معینى را بطور مخصوصى بدوزد كافى است.

٢١٨٨ اگر ابتداى مدت اجاره را معین نكنند، ابتداى آن بعد از خواندن صیغه اجاره است.

٢١٨٩ اگر خانه‏اى را مثلا یك ساله اجاره دهند و ابتداى آن را یك ماه بعداز خواندن صیغه قرار دهند اجاره صحیح است، اگرچه موقعى كه صیغه مى‏خوانند خانه در اجاره دیگرى باشد.

٢١٩٠ اگر مدت اجاره را معلوم نكند و بگوید هر وقت در خانه نشستى اجاره آن ماهى ده تومان است اجاره صحیح نیست.

٢١٩١ اگر به مستاجر بگوید خانه را یك ماهه به ده تومان به تو اجاره دادم و بقیه به همان قیمت، در ماه اول صحیح است. ولى اگر بگوید هر ماهى ده تومان، و اول و آخر آن را معین نكند، اجاره حتى براى ماه اول هم باطل است.

٢١٩٢ خانه‏اى را كه غریب و زوار در آن منزل مى‏كنند و معلوم نیست چقدر در آن مى‏مانند، اگر قرار بگذارند كه مثلا شبى یك تومان بدهند و صاحب خانه راضى شود،استفاده از آن خانه اشكال ندارد، ولى چون مدت اجاره را معلوم نكرده‏اند اجاره صحیح نیست و صاحب خانه هر وقت بخواهد مى‏تواند آنان را بیرون كند.






نوع مطلب : احکام و استفتائات، 
برچسب ها :