تبلیغات
khademineasheghaneabasaleh - توضیح المسائل حضرت امام خمینى (قدس سره الشریف) احکام زکات /حج/معاملات
 
khademineasheghaneabasaleh
به امید فرج مهدی منتظر همچنان منتظریم
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : morteza taghavi
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد وب سایت؟







برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

زكات فطره

١٩٩١ كسى كه موقع غروب شب عید فطر بالغ و عاقل و هوشیار است و فقیر و بنده كس دیگر نیست، باید براى خودش و كسانى كه نان خور او هستند هر نفرى یك صاع كه تقریبا سه كیلو است، گندم یا جو یا خرما یا كشمش یا برنج‏یا ذرت و مانند اینها به مستحق بدهد، و اگر پول یكى از اینها را هم بدهد،كافى است.

١٩٩٢ كسى كه مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد و كسبى هم ندارد كه بتواند مخارج سال خود و عیالاتش را بگذراند، فقیر است و دادن زكات فطره بر او واجب نیست.

١٩٩٣ انسان باید فطره كسانى را كه در غروب شب عید فطر نان خور او حساب مى‏شوند، بدهد كوچك باشند یا بزرگ، مسلمان باشند یا كافر، دادن خرج آنان بر او واجب باشد یا نه، در شهر خود او باشند یا در شهر دیگر.

١٩٩٤ اگر كسى را كه نان خور اوست و در شهر دیگر است، وكیل كند كه از مال او فطره خود را بدهد چنانچه اطمینان داشته باشد كه فطره را مى‏دهد، لازم نیست‏خودش فطره او را بدهد.

١٩٩٥ فطره مهمانى كه پیش از غروب شب عید فطر با رضایت صاحبخانه وارد شده و نان خور او حساب مى‏شود، بر او واجب است.

١٩٩٦ فطره مهمانى كه پیش از غروب شب عید فطر بدون رضاین صاحبخانه وارد مى‏شود و مدتى نزد او مى‏ماند واجب است، و همچنین است فطره كسى كه انسان را مجبور كرده‏اند كه خرجى او را بدهد.

١٩٩٧ فطره مهمانى كه بعد از غروب شب عید فطر وارد مى‏شود بر صاحبخانه واجب نیست، اگر چه پیش از غروب او را دعوت كرده باشد و در خانه او هم افطار كند.

١٩٩٨ اگر كسى موقع غروب شب عید فطر، دیوانه یا بیهوش باشد زكات فطره بر او واجب نیست.

١٩٩٩ اگر پیش از غروب بچه بالغ شود، یا دیوانه عاقل گردد، یا فقیر غنى شود، در صورتى كه شرایط واجب شدن فطره را دارا باشد، باید زكات فطره را بدهد.

٢٠٠٠ كسى كه موقع غروب شب عید فطر، زكات فطره براو واجب نیست، اگر تاپیش از ظهر روز عید شرطهاى واجب شدن فطره در او پیدا شود، مستحب است زكات فطره را بدهد.

٢٠٠١ كافرى كه بعد از غروب شب عید فطر مسلمان شده، فطره بر او واجب نیست.ولى مسلمانى كه شیعه نبوده اگر بعد از دیدن ماه شیعه شود، باید زكات فطره را بدهد.

٢٠٠٢ كسى كه فقط به اندازه یك صاع كه تقریبا سه كیلو است گندم و مانند آن دارد، مستحب است زكات فطره را بدهد و چنانچه عیالاتى داشته باشد و بخواهد فطره آنها را هم بدهد مى‏تواند به قصد فطره، آن یك صاع را به یكى از عیالاتش بدهد و اوهم به همین قصد به دیگرى بدهد و همچنین تا به نفر آخر برسد و بهتر است نفر آخر چیزى را كه مى‏گیرد به كسى بدهد كه از خودشان نباشد و اگر یكى از آنها صغیر باشد احتیاط آن است كه او را در دور دادن زكات فطره داخل نكنند و چنانچه ولى صغیر از طرف او قبول نماید باید آن زكات فطره را به مصرف صغیر برساند نه اینكه از طرف او به دیگرى بدهد.

٢٠٠٣ اگر بعد از غروب شب عید فطر بچه‏دار شود، یا كسى نان‏خور او حساب شود،واجب نیست فطره او را بدهد، اگر چه مستحب است فطره كسانى را كه بعد از غروب تا پیش از ظهر روز عید نان‏خور او حساب مى‏شوند بدهد.

٢٠٠٤ اگر انسان نان‏خور كسى باشد و پیش از غروب نان‏خور كس دیگر شود فطره او بر كسى كه نان‏خور او شده واجب است، مثلا اگر دختر پیش از غروب به خانه شوهر رود، شوهرش باید فطره او را بدهد.

٢٠٠٥ كسى كه دیگرى باید فطره او را بدهد، واجب نیست فطره خود را بدهد.

٢٠٠٦ اگر فطره انسان بر كسى واجب باشد و او فطره را ندهد بر خود انسان واجب نمى‏شود.

٢٠٠٧ اگر كسى كه فطره او بر دیگرى واجب است‏خودش فطره را بدهد از كسى كه فطره بر او واجب شده ساقط نمى‏شود.

٢٠٠٨ زنى كه شوهرش مخارج او را نمى‏دهد، چنانچه نان‏خور كس دیگر باشد،فطره‏اش بر آن كس واجب است. و اگر نان‏خور كس دیگر نیست، در صورتى كه فقیر نباشد باید فطره خود را بدهد.

٢٠٠٩ كسى كه سید نیست نمى‏تواند به سید فطره بدهد. حتى اگر سیدى نان‏خور او باشد، نمى‏تواند فطره او را به سید دیگر بدهد.

٢٠١٠ فطره طفلى كه از مادر یا دایه شیر مى‏خورد بر كسى است كه مخارج مادر یا دایه را مى‏دهد، ولى اگر مادر یا دایه مخارج خود را از مال طفل برمى‏دارد فطره طفل بر كسى واجب نیست.

٢٠١١ انسان اگر چه مخارج عیالاتش را از مال حرام بدهد باید فطره آنان را از مال حلال بدهد.

٢٠١٢ اگر انسان كسى را اجیر نماید و شرط كند كه مخارج او را بدهد در صورتى كه به شرط خود عمل كند و نان‏خور او حساب شود باید فطره او را هم بدهد ولى چنانچه شرط كند كه مقدار مخارج او را بدهد و مثلا پولى براى مخارجش بدهد،دادن فطره او واجب نیست.

٢٠١٣ اگر كسى بعد از غروب شب عید فطر بمیرد باید فطره او و عیالاتش را از مال او بدهند، ولى اگر پیش از غروب بمیرد واجب نیست فطره او عیالاتش را از مال او بدهند.

مصرف زكات فطره

٢٠١٤ اگر زكات فطره را به یكى از هشت مصرفى كه سابقا براى زكات مال گفته شد برسانند كافى است، ولى احتیاط مستحب آن است كه فقط به فقراى شیعه بدهد.

٢٠١٥ اگر طفل شیعه‏اى فقیر باشد، انسان مى‏تواند فطره را به مصرف او برساند یا به واسطه دادن به ولى طفل ملك طفل نماید.

٢٠١٦ فقیرى كه فطره به او مى‏دهند لازم نیست عادل باشد، ولى احتیاط واجب آن است كه به شراب خوار و كسى كه آشكارا معصیت كبیره مى‏كند فطره ندهند.

٢٠١٧ به كسى كه فطره را در معصیت مصرف مى‏كند، نباید فطره بدهند.

٢٠١٨ احتیاط واجب آن است كه به یك فقیر بیشتر از مخارج سالش و كمتر از یك صاع كه تقریبا سه كیلو است فطره ندهند.

٢٠١٩ اگر از جنسى كه قیمتش دو برابر قیمت معمولى آن است مثلا از گندمى كه قیمت آن دو برابر قیمت گندم معمولى است نصف صاع كه معناى آن در مساله پیش گفته شد بدهد كافى نیست، و اگر آن را به قصد قیمت فطره هم بدهد كفایت نمى‏كند.

٢٠٢٠ انسان نمى‏تواند نصف صاع را از یك جنس مثلا گندم و نصف دیگر آن را از جنس دیگر مثلا جو بدهد، و اگر آن را به قصد قیمت فطره هم بدهد اشكال دارد، بلكه كافى نیست.

٢٠٢١ مستحب است در دادن زكات فطره خویشان فقیر خود را بر دیگران مقدم دارد و بعد همسایگان فقیر را بعد اهل علم فقیر را، ولى اگر دیگران از جهتى برترى داشته باشند مستحب است آنها را مقدم بدارد.

٢٠٢٢ اگر انسان به خیال این كه كسى فقیر است به او فطره بدهد و بعد بفهمد فقیر نبوده، چنانچه مالى را كه به او داده از بین نرفته باشد مى‏تواند پس بگیرد و به مستحق بدهد، و اگر نتواند بگیرد باید از مال خودش فطره را بدهد، و اگر از بین رفته باشد در صورتى كه گیرنده فطره مى‏دانسته یا احتمال مى‏داده آنچه را گرفته فطره است باید عوض آن را بدهد، و الا دادن عوض بر او واجب نیست و انسان باید دوباره فطره بدهد.

٢٠٢٣ اگر كسى بگوید فقیرم نمى‏شود به او فطره داد، مگر آن كه اطمینان پیدا كند یا از ظاهر حالش گمان پیدا شود كه فقیر است‏یا انسان بداند كه قبلا فقیر بوده است.

مسائل متفرقه زكات فطره

٢٠٢٤ انسان باید زكات فطره را به قصد قربت‏یعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بدهد و موقعى كه آن را مى‏دهد نیت دادن فطره نماید.

٢٠٢٥ اگر پیش از ماه رمضان فطره را بدهد صحیح نیست، و احتیاط واجب آن است كه در ماه رمضان هم فطره را ندهد، ولى اگر پیش از رمضان یا در ماه رمضان به فقیر قرض بدهد و بعد از آن كه فطره بر او واجب شد طلب خود را بابت فطره حساب كند مانعى ندارد.

٢٠٢٦ گندم یا چیز دیگرى را كه براى فطره مى‏دهد باید به جنس دیگر یا خاك مخلوط نباشد یا اگر مخلوط است چیزى كه مخلوط شده به قدرى كم باشد كه قابل اعتنا نباشد، و اگر بیش از این مقدار باشد در صورتى صحیح است كه خالص آن به یك صاع برسد، ولى اگر مثلا یك صاع گندم به چندین من خاك مخلوط باشد كه خالص كردن آن خرج یا كار بیشتر از متعارف دارد دادن آن كافى نیست.

٢٠٢٧ اگر فطره را از چیز معیوب بدهد، كافى نیست.

٢٠٢٨ كسى كه فطره چند نفر را مى‏دهد لازم نیست همه را از یك جنس بدهد و اگرمثلا فطره بعضى را گندم و فطره بعض دیگر را جو بدهد كافى است.

٢٠٢٩ كسى كه نماز عید فطر مى‏خواند، بنابر احتیاط واجب باید فطره را پیش از نماز عید بدهد، ولى اگر نماز عید نمى‏خواند مى‏تواند دادن فطره را تا ظهر تاخیر بیندازد.

٢٠٣٠ اگر به نیت فطره مقدارى از مال خود را كنار بگذارد و تا ظهر روز عید به مستحق ندهد احتیاط واجب آن است كه هر وقت آن را مى‏دهد نیت فطره نماید.

٢٠٣١ اگر موقعى كه دادن زكات فطره واجب است فطره را ندهد و كنار هم نگذارد احتیاط واجب آن است كه بعدا بدون این كه نیت ادا و قضا كند، فطره را بدهد.

٢٠٣٢ اگر فطره را كنار بگذارد، نمى‏تواند آن را براى خودش بردارد و مالى دیگر را براى فطره بگذارد.

٢٠٣٣ اگر انسان مالى داشته باشد كه قیمتش از فطره بیشتر است، چنانچه فطره را ندهد و نیت كند كه مقدارى از آن مال براى فطره باشد اشكال دارد.

٢٠٣٤ اگر مالى را كه براى فطره كنار گذاشته از بین برود، چنانچه دسترس به فقیر داشته و دادن فطره را تاخیر انداخته باید عوض آن را بدهد و اگر دسترس به فقیر نداشته ضامن نیست، مگر آنكه در نگهدارى آن كوتاهى كرده باشد.

٢٠٣٥ در صورتى زكات فطره را از مال خود جدا كرده باشد، اگر در محل خودش مستحق پیدا شود، احتیاط واجب آن است كه فطره را به جاى دیگر نبرد. و اگر به جاى دیگر ببرد و تلف شود، باید عوض آن را بدهد.

احكام حج

٢٠٣٦ حج: زیارت كردن خانه خدا و انجام اعمالى است كه دستور داده‏اند در آن جا بجا آورده شود، و در تمام عمر بر كسى كه این شرایط را دارا باشد یك مرتبه واجب مى‏شود: اول: آنكه بالغ باشد. دوم: آنكه عاقل و آزاد باشد. سوم: به واسطه رفتن به حج مجبور نشود كه كار حرامى را كه اهمیتش در شرع از حج بیشتر است انجام دهد یا عمل واجبى را كه از حج مهمتر است ترك نماید. چهارم: آنكه مستطیع باشد، و مستطیع بودن به چند چیز است: اول: آنكه توشه راه و چیزهایى را كه بر حسب حالش در سفر به آن محتاج است و در كتابهاى مفصل گفته شده، دارا باشد، و نیز مركب سوارى یا مالى كه بتواند آنها را تهیه كند داشته باشد. دوم:سلامت مزاج و توانایى آن را داشته باشد كه بتواند مكه رود و حج را بجا آورد.سوم: در راه مانعى از رفتن نباشد و اگر راه بسته باشد یا انسان بترسد كه در راه جان یا عرض او از بین برود، یا مال او را ببرند، حج بر او واجب نیست، ولى اگراز راه دیگرى بتواند برود، اگرچه دورتر باشد در صورتى كه مشقت زیاد نداشته باشدو خیلى غیر متعارف نباشد، باید از آن راه برود. چهارم: به قدر بجا آوردن اعمال حج وقت داشته باشد. پنجم: مخارج كسانى را كه

خرجى آنان بر او واجب است مثل زن و بچه و مخارج كسانى را كه مردم خرجى دادن به آنها را لازم مى‏دانند داشته باشد.ششم: بعد از برگشتن، كسب یا زراعت‏یا عایدى ملك یا راه دیگرى براى معاش خود داشته باشد كه مجبور نشود به زحمت زندگى كند

٢٠٣٧ كسى كه بدون خانه ملكى رفع احتیاجش نمى‏شود، وقتى حج بر او واجب است كه پول خانه را هم داشته باشد.

٢٠٣٨ نداشته باشدو شوهرش هم مثلا فقیر باشد و خرجى او را ندهد و ناچار شود كه به سختى زندگى كند، حج بر او واجب نیست.

٢٠٣٩ اگر كسى توشه راه و مركب سوارى نداشته باشد و دیگرى به او بگوید حج برو، من خرج تو و عیالات تو را در موقعى كه در سفر حج هستى مى‏دهم، در صورتى كه اطمینان داشته باشد كه خرج او را مى‏دهد، حج بر او واجب مى‏شود.

٢٠٤٠ اگر خرجى رفتن و برگشتن و خرجى عیالات كسى را در مدتى كه مكه مى‏رود و برمى‏گردد به او ببخشند و با او شرط كنند كه حج كند، اگر چه قرض داشته باشدو در موقع برگشتن هم مالى كه بتواند با آن زندگى كند نداشته باشد باید قبول نماید و حج بر او واجب مى‏شود.

٢٠٤١ اگر مخارج رفتن و برگشتن و مخارج عیالات كسى را در مدتى كه مكه مى‏رود و برمى‏گردد به او بدهند و بگویند حج برو، ولى ملك او نكنند در صورتى كه اطمینان داشته باشد كه از او پس نمى‏گیرند، حج بر او واجب مى‏شود.

٢٠٤٢ اگر مقدارى مال كه براى حج كافى است به كسى بدهند و با او شرط كنند كه در راه مكه خدمت كسى كه مال را داده بنماید، حج بر او واجب نمى‏شود.

٢٠٤٣ اگر مقدارى مال به كسى بدهند و حج بر او واجب شود، چنانچه حج نماید، هر چند بعدا مالى از خود پیدا كند دیگر حج بر او واجب نیست.

٢٠٤٤ اگر براى تجارت مثلا تا جده برود و مالى به دست آورد كه اگر بخواهد ازآنجا به مكه رود مستطیع باشد باید حج كند، و در صورتى كه حج نماید اگر چه بعدا مالى پیدا كند كه بتواند از وطن خود به مكه رود دیگر حج بر او واجب نیست.

٢٠٤٥ اگر انسان اجیر شود كه از طرف كسى دیگر حج كند، چنانچه خودش نتواند برود و بخواهد دیگرى را از طرف خودش بفرستد باید از كسى كه او را اجیر كرده اجازه بگیرد.

٢٠٤٦ اگر كسى مستطیع شود و مكه نرود و فقیر شود باید اگر چه به زحمت باشد بعدا حج كند، و اگر به هیچ قسم نتواند حج برود، چنانچه كسى او را براى حج اجیر كند باید به مكه رود و حج كسى را كه براى او اجیر شده بجا آورد و تا سال بعد در مكه بماند و براى خود حج نماید، ولى اگر ممكن باشد كه اجیر شود و اجرت را نقد بگیرد و كسى كه او را اجیر كرده راضى شود كه حج او در سال بعد بجا آورده شود، باید سال اول براى خود و سال بعد براى كسى كه اجیر شده حج نماید.

٢٠٤٧ اگر در سال اولى كه مستطیع شده به مكه رود و در وقت معینى كه دستور داده‏اند به عرفات و مشعرالحرام نرسد، چنانچه در سالهاى بعد مستطیع نباشد حج بر او واجب نیست، ولى اگر از سالهاى پیش مستطیع بوده و نرفته اگر چه به زحمت باشد باید حج كند.

٢٠٤٨ اگر در سال اولى كه مستطیع شده حج نكند و بعد به واسطه پیرى یا مرض و ناتوانى نتواند حج نماید و ناامید باشد از این كه بعدا خودش حج كند باید دیگرى را از طرف خود بفرستد، بلكه اگر در سال اولى كه به قدر رفتن حج مال پیدا كرده به واسطه پیرى یا مرض یا ناتوانى نتواند حج كند، احتیاط مستحب آن است‏كسى را از طرف خود بفرستد كه حج نماید.

٢٠٤٩ كسى كه از طرف دیگرى براى حج اجیر شده باید طواف نساء را از طرف او یا به نیت ما فى الذمه بجا آورد. و اگر بجا نیاورد، زن بر آن اجیر حرام مى‏شود.

٢٠٥٠ اگر طواف نساء را درست بجا نیاورد یا فراموش كند چنانچه در بین راه یا بعد از مراجعت به وطن یادش بیاید باید در صورت امكان دوباره برگردد و آن را انجام دهد، و در صورت عدم تمكن از بازگشت‏خودش، دیگرى را براى انجام آن نایب بگیرد تا زن بر او حلال باشد.

احكام خرید و فروش

چیزهایى كه در خرید و فروش مستحب است

٢٠٥١ یاد گرفتن احكام معاملات به قدرى كه مورد احتیاج است لازم است، و مستحب است فروشنده بین مشتریها در قیمت جنس فرق نگذارد و در قیمت جنس سختگیرى نكند و كسى كه با او معامله كرده اگر پشیمان شود و از او تقاضا كند كه معامله را به هم بزند بپذیرد.

٢٠٥٢ اگر انسان نداند معامله‏اى كه كرده صحیح است‏یا باطل، نمى‏تواند در مالى كه گرفته تصرف نماید. ولى چنانچه در موقع معامله احكام آن را مى‏دانسته و بعد از معامله شك كند، تصرف او اشكال ندارد و معامله صحیح است.

٢٠٥٣ كسى كه مال ندارد و مخارجى بر او واجب است مثل خرج زن و بچه، باید كسب كند، و براى كارهاى مستحب مانند وسعت دادن به عیالات و دستگیرى از فقرا كسب كردن مستحب است.

معاملات مكروه

٢٠٥٤ عمده معاملات مكروه از این قرار است: اول: بنده فروشى. دوم: قصابى. سوم: كفن فروشى. چهارم: معامله با مردمان پست. پنجم: معامله بین اذان صبح و اول آفتاب. ششم: آنكه كار خود را خرید و فروش گندم و جو و مانند اینها قرار دهد. هفتم: آنكه براى خریدن جنسى كه دیگرى مى‏خواهد بخرد داخل معامله او شود.

معاملات باطل

٢٠٥٥ در چند مورد معامله باطل است: اول: خرید و فروش عین نجس، مثل بول و غائط و مسكرات، بنابر اقوى در بعضى و بنابر احتیاط واجب در بعضى. دوم: خرید و فروش مال غصبى، مگر آنكه صاحبش معامله را اجازه كند. سوم: خرید و فروش چیزهایى كه مال نیست. چهارم: معامله چیزى كه منافع معمولى آن حرام باشد، مثل آلات قمار و موسیقى. پنجم: معامله‏اى كه در آن ربا باشد. و حرام است غش در معامله، یعنى فروختن جنسى كه با چیز دیگر مخلوط است در صورتى كه آن چیز معلوم نباشد و فروشنده هم به خریدار نگوید، مثل فروختن روغنى كه آن را با پیه مخلوط كرده است، و این عمل را غش مى‏گویند. از پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم منقول است كه فرمودند: از ما نیست كسى كه در معامله با مسلمانان غش كند یا به آنان ضرر بزند یا تقلب و حیله نماید، و هر كه با برادر مسلمان خود غش كند، خداوند بركت روزى او را مى‏برد و راه معاش او را مى‏بندد و او را به خودش واگذار مى‏كند.

٢٠٥٦ فروختن چیز پاكى كه نجس شده و آب كشیدن آن ممكن است اشكال ندارد ولى اگر مشترى بخواهد آن چیز را بخورد باید فروشنده نجس بودن آن را به او بگوید.

٢٠٥٧ اگر چیز پاكى مانند روغن و نفت كه آب كشیدن آن ممكن نیست نجس شود ، چنانچه مثلا روغن نجس را براى خوردن به خریدار بدهند معامله باطل و عمل حرام است و اگر براى كارى بخواهد كه شرط آن پاك بودن نیست، مثلا بخواهند نفت نجس را بسوزانند فروش آن اشكال ندارد.

٢٠٥٨ باید دوایى را كه مثل شراب عین آن نجس است معامله نكنند،ولى معامله دوایى كه عینش نجس نیست، اگر به آن احتیاج داشته باشند اشكال ندارد.

٢٠٥٩ خرید و فروش روغن و دواهاى روان و عطرهایى كه از ممالك غیر اسلامى مى‏آورند اگر نجس بودن آنها معلوم نباشد اشكال ندارد، ولى روغنى را كه از حیوان بعد از جان دادن آن مى‏گیرند چنانچه در شهر كفار از دست كافر بگیرند و از حیوانى باشد كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى‏كند نجس است و معامله آن باطل مى‏باشد، بلكه اگر در شهر مسلمانان هم از دست كافر بگیرند معامله آن باطل است، مگر آنكه بدانند كه آن كافر از مسلمان خریده است.

٢٠٦٠ اگر روباه را به غیر دستورى كه در شرع معین شده كشته باشند یا خودش مرده باشد، خرید و فروش پوست آن حرام و معامله آن باطل است.

٢٠٦١ خرید و فروش گوشت و پیه و چرمى كه از ممالك غیر اسلامى مى‏آورند یا از دست كافر گرفته مى‏شود باطل است، ولى اگر انسان بداند كه آنها از حیوانى است كه به دستور شرع كشته شده خرید و فروش آنها اشكال ندارد.

٢٠٦٢ خرید و فروش گوشت و پیه و چرمى كه از دست مسلمان گرفته شود اشكال ندارد، ولى اگر انسان بداند كه آن مسلمان آن را از دست كافر گرفته و تحقیق نكرده كه از حیوانى است كه به دستور شرع كشته شده یا نه، خریدن آن حرام و معامله آن باطل است.

٢٠٦٣ خرید و فروش مسكرات حرام و معامله آنها باطل است.

٢٠٦٤ فروختن مال غصبى باطل است، و فروشنده باید پولى را كه از خریدار گرفته به او برگرداند.

٢٠٦٥ اگر خریدار قصدش این باشد كه پول جنس را ندهد معامله اشكال دارد.

٢٠٦٦ اگر خریدار بخواهد پول جنس را بعدا از حرام بدهد و از اول هم قصدش این باشد معامله اشكال دارد، و اگر از اول قصدش این نباشد معامله صحیح است، ولى باید مقدارى را كه بدهكار است از مال حلال بدهد.

٢٠٦٧ خرید و فروش آلات لهو مثل تار و ساز حتى سازهاى كوچك حرام است.

٢٠٦٨ اگر چیزى را كه مى‏شود استفاده حلال از آن ببرند به قصد این بفروشد كه آن را در حرام مصرف كنند، مثلا انگور را به این قصد بفروشد كه از آن شراب تهیه نمایند، معامله آن حرام و باطل است.

٢٠٦٩ خرید و فروش مجسمه و صابون یا چیزهاى دیگرى كه روى آن مجسمه دارد اشكال ندارد.

٢٠٧٠ خریدن چیزى كه از قمار یا دزدى یا از معامله باطل تهیه شده باطل و تصرف در آن مال حرام است و اگر كسى آن را بخرد باید به صاحب اصلیش برگرداند.

٢٠٧١ اگر روغنى را كه با پیه مخلوط است بفروشد، چنانچه آن را معین كند، مثلا بگوید این یك من روغن را مى‏فروشم، مشترى مى‏تواند معامله را به هم بزند، ولى اگر آن را معین نكند بلكه یك من روغن بفروشد، بعد روغنى كه پیه دارد بدهد، مشترى مى‏تواند آن روغن را پس بدهد و روغن خالص مطالبه نماید.

٢٠٧٢ اگر مقدارى از جنسى را كه با وزن یا پیمانه مى‏فروشند به زیادتر از همان جنس بفروشد، مثلا یك من گندم را به یك من و نیم گندم بفروشد ربا و حرام است، و گناه یك درهم ربا بزرگتر از آن است كه انسان هفتاد مرتبه با محرم خود زنا كند، بلكه اگر یكى از دو جنس سالم و دیگرى معیوب، یا جنس یكى خوب و جنس دیگرى بد باشد یا با یكدیگر تفاوت قیمت داشته باشند، چنانچه بیشتر از مقدارى كه مى‏دهد بگیرد باز هم ربا و حرام است، پس اگر مس درست را بدهد و بیشتر ازآن مس شكسته بگیرد، یا برنج صدرى را بدهد و بیشتر از آن برنج گرده بگیرد، یا طلاى ساخته را بدهد و بیشتر از آن طلاى نساخته بگیرد ربا و حرام مى‏باشد.

٢٠٧٣ اگر چیزى را كه اضافه مى‏گیرند غیر از جنسى باشد كه مى‏فروشد، مثلا یك من گندم به یك من گندم و ده تومان پول بفروشد باز هم ربا و حرام است، بلكه اگرچیزى زیادتر نگیرد ولى شرط كند كه خریدار عملى براى او انجام دهد، ربا و حرام مى‏باشد.

٢٠٧٤ اگر كسى كه مقدار كمتر را مى‏دهد چیزى علاوه كند، مثلا یك من گندم و یك دستمال را به یك من و نیم گندم بفروشد، اگر مقدار كمتر در قیمت مساوى با مقدار بیشتر همجنس آن باشد و كسى كه مقدار كمتر را مى‏دهد براى خلاصى از فروش آن به زیادتر از همجنس، چیزى علاوه كند، مثلا یك من گندم اعلا و یك دستمال را به‏یك من و نیم گندم متوسط بفروشد اشكال ندارد، و همچنین است اگر از هر دو طرف چیزى زیاد كنند، مثلا یك من گندم و یك دستمال را به یك من و نیم گندم و یك دستمال بفروشد، ولى اگر چیز علاوه براى فرار از ربا باشد، مثلا یك من گندم خوب را به یك من و نیم گندم خوب مثل آن بخواهد نسیه بفروشد و براى فرار از ربا چیزى بر یك من گندم علاوه كند جایز نیست.

٢٠٧٥ اگر چیزى را كه مثل پارچه با متر و ذرع مى‏فروشند یا چیزى را كه مثل گردو و تخم مرغ با شماره معامله مى‏كنند بفروشد و زیادتر بگیرد، مثلا ده تا تخم مرغ بدهد و یازده تا بگیرد اشكال ندارد.

٢٠٧٦ جنسى را كه در بعضى از شهرها به وزن یا پیمانه مى‏فروشند و در بعضى‏از شهرها با شماره معامله مى‏كنند، اگر در شهرى كه آن را با وزن یا پیمانه مى‏فروشند زیادتر بگیرد ربا و حرام است و در شهر دیگر ربا نیست.

٢٠٧٧ اگر چیزى را كه مى‏فروشد و عوضى را كه مى‏گیرد از یك جنس نباشد زیادى گرفتن اشكال ندارد، پس اگر یك من برنج بفروشد و دو من گندم بگیرد معامله صحیح است.

٢٠٧٨ اگر جنسى را كه مى‏فروشد و عوضى را كه مى‏گیرد از یك چیز عمل آمده باشد باید در معامله زیادى نگیرد، پس اگر یك من روغن بفروشد و در عوض آن یك من و نیم پنیر بگیرد ربا و حرام است، و احتیاط واجب آن است كه اگر میوه رسیده را با میوه نارس معامله كند زیادى نگیرد.

٢٠٧٩ جو و گندم در ربا یك جنس حساب مى‏شود، پس اگر یك من گندم بدهد و یك من و پنج‏سیر جو بگیرد ربا و حرام است، و نیز اگر مثلا ده من جو بخرد كه سر خرمن ده من گندم بدهد، چون جو را نقد گرفته و بعد از مدتى گندم را مى‏دهد مثل آن است كه زیادى گرفته و حرام مى‏باشد.

٢٠٨٠ اگر مسلمان از كافرى كه در پناه اسلام نیست ربا بگیرد اشكال ندارد،و نیز پدر و فرزند و زن و شوهر مى‏توانند از یكدیگر ربا بگیرند.

شرایط فروشنده و خریدار

٢٠٨١ براى فروشنده و خریدار شش چیز شرط است: اول: آنكه بالغ باشند. دوم:آنكه عاقل باشند. سوم: آنكه حاكم شرع آنان را از تصرف در اموالشان جلوگیرى نكرده باشد. چهارم: آنكه قصد خرید و فروش داشته باشند، پس اگر مثلا به شوخى بگوید مال خود را فروختم، معامله باطل است. پنجم: آنكه كسى آنها را مجبور نكرده باشد. ششم: آنكه جنس و عوضى را كه مى‏دهند مالك باشند، یا مثل پدر و جد صغیر اختیار مال در دست آنان باشد. و احكام اینها در مسایل آینده گفته خواهد شد.

٢٠٨٢ معامله با بچه نابالغ باطل است، اگر چه پدر یا جد آن بچه به او اجازه داده باشند كه معامله كند، ولى اگر بچه ممیز باشد و چیز كم قیمتى را كه معامله آن براى بچه‏ها متعارف است معامله كند، اشكال ندارد. و نیز اگر طفل وسیله باشد كه پول را به فروشنده بدهد و جنس را به خریدار برساند یا جنس را به خریدار بدهد و پول را به فروشنده برساند، چون واقعا دو نفر بالغ با یكدیگر معامله كرده‏اند، معامله صحیح است، ولى باید فروشنده و خریدار یقین داشته باشند كه طفل جنس و پول را به صاحب آن مى‏رساند.

٢٠٨٣ اگر از بچه نابالغ چیزى بخرد یا چیزى به او بفروشد باید جنس یا پولى را كه از او گرفته به صاحب آن بدهد یا از صاحبش رضایت بخواهد، و اگر صاحب آن را نمى‏شناسد و براى شناختن او هم وسیله‏اى ندارد باید چیزى را كه از بچه گرفته از طرف صاحب آن مظالم بدهد، ولى اگر چیزى را كه گرفته مال خود صغیر باشد باید به ولى‏اش برساند، و اگر او را پیدا نكرد به حاكم شرع بدهد.

٢٠٨٤ اگر كسى با بچه نابالغ معامله كند و جنس یا پولى كه به بچه داد از بین برود، نمى‏تواند از بچه یا ولى او مطالبه كند.

٢٠٨٥ اگر خریدار یا فروشنده را به معامله مجبور كنند، چنانچه بعد از معامله راضى شود و بگوید راضى هستم معامله صحیح است، ولى احتیاط مستحب آن است‏كه دوباره صیغه معامله را بخوانند.

٢٠٨٦ اگر انسان مال كسى را بدون اجازه او بفروشد، چنانچه صاحب مال به فروش آن راضى نشود و اجازه نكند معامله باطل است.

٢٠٨٧ پدر و جد پدرى طفل در صورتى مى‏توانند مال طفل را بفروشند كه براى‏او مفسده نداشته باشد ، بلكه بهتر آن است كه تا مصلحت نباشد نفروشند، اما وصى پدر و وصى جد پدرى و حاكم شرع فقط در صورتى مى‏توانند مال طفل را بفروشند كه مصلحت طفل در آن باشد.

٢٠٨٨ اگر كسى مالى را غصب كند و بفروشد و بعد از فروش صاحب مال معامله را براى خودش اجازه دهد معامله صحیح است، و احتیاط واجب آن است‏كه مشترى و صاحب مال در منفعتى كه براى جنس و عوض آن بوده با یكدیگر مصالحه كنند.

٢٠٨٩ اگر كسى مالى را غصب كند و بفروشد به قصد این كه پول آن، مال خودش باشد، چنانچه صاحب مال معامله را اجازه نكند معامله باطل است، و اگر براى كسى هم كه مال را غصب كرده اجازه نماید صحیح بودن معامله اشكال دارد.

شرایط جنس و عوض آن

٢٠٩٠ جنسى كه مى‏فروشند و چیزى كه عوض آن مى‏گیرند پنج‏شرط دارد. اول : آنكه مقدار آن با وزن یا پیمانه یا شماره و مانند اینها معلوم باشد. دوم : آنكه بتوانند آن را تحویل دهند، بنابر این فروختن اسبى كه فرار كرده صحیح نیست ولى اگر بنده‏اى را كه فرار كرده با چیزى كه مى‏تواند تحویل دهد مثلا با یك فرش بفروشد اگر چه آن بنده پیدا نشود معامله صحیح است و در غیر بنده مشكل است سوم: خصوصیاتى را كه در جنس و عوض هست و به واسطه آنها میل مردم به معامله فرق مى‏كند، معین نماید. چهارم: كسى در جنس یا در عوض آن حقى نداشته باشد، پس مالى را كه انسان پیش كسى گرو گذاشته بدون اجازه او نمى‏تواند بفروشد. پنجم: آن كه بنابر احتیاط خود جنس را بفروشد، نه منفعت آن را، اگرچه جایز بودن خالى از قوت نیست، پس اگر مثلا منفعت‏یك ساله خانه را بفروشد صحیح است. و چنانچه خریدار به جاى پول منفعت ملك خود را بدهد، مثلا فرشى را از كسى بخرد و عوض آن منفعت‏یك ساله خانه خود را به او واگذار كند اشكال ندارد. و احكام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد.

٢٠٩١ جنسى را كه در شهرى با وزن یا پیمانه معامله مى‏كنند، در آن شهر انسان باید با وزن یا پیمانه بخرد، ولى مى‏تواند همان جنس را در شهرى كه با دیدن معامله مى‏كنند با دیدن خریدارى نماید.

٢٠٩٢ چیزى را كه با وزن خرید و فروش مى‏كنند با پیمانه هم مى‏شود معامله كرد،به این طور كه اگر مثلا مى‏خواهد ده من گندم بفروشد با پیمانه‏اى كه یك من گندم مى‏گیرد ده پیمانه بدهد.

٢٠٩٣ اگر یكى از شرطهایى كه گفته شد در معامله نباشد معامله باطل است،ولى اگر خریدار و فروشنده راضى باشند كه در مال یكدیگر تصرف كنند تصرف آنها اشكال ندارد.

٢٠٩٤ معامله چیزى را كه وقف شده باطل است، ولى اگر بطورى خراب شود كه نتواند استفاده‏اى را كه مال براى آنها وقف شده از آن ببرند ، مثلا حصیر مسجد بطورى پاره شود كه نتوانند روى آن نماز بخوانند فروش آن اشكال ندارد، و در صورتى كه ممكن باشد باید پول آن را در همان مسجد به مصرفى برسانند كه به مقصود وقف كننده نزدیكتر باشد.

٢٠٩٥ هرگاه بین كسانى كه مال را براى آنان وقف كرده‏اند به طورى اختلاف پیدا شود كه اگر مال وقف را نفروشند گمان آن برود كه مال یا جانى تلف شود مى‏توانند آن مال را بفروشند و بین موقوف علیهم تقسیم نمایند، ولى چنانچه اختلاف با تنها فروختن و تهیه مكان دیگر برطرف مى‏شود، لازم است آن موقوفه به محل دیگر تبدیل و یا با پول فروش آن محل دیگر خریده شود و به جاى مكان اول و در همان جهت وقف اولى وقف گردد.

٢٠٩٦ خرید و فروش ملكى كه آن را به دیگرى اجاره داده‏اند اشكال ندارد، ولى استفاده آن ملك در مدت اجاره مال مستاجر است، و اگر خریدار نداند كه آن ملك را اجاره داده‏اند یا به گمان این كه مدت اجاره كم است ملك را خریده باشد پس از اطلاع مى‏تواند معامله خودش را به هم بزند.





نوع مطلب : احکام و استفتائات، 
برچسب ها :