تبلیغات
khademineasheghaneabasaleh - توضیح المسائل حضرت امام خمینى (قدس سره الشریف) احکام زکات و ...
 
khademineasheghaneabasaleh
به امید فرج مهدی منتظر همچنان منتظریم
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : morteza taghavi
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد وب سایت؟







برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

- مال حلال مخلوط به حرام

١٨١٣ اگر مال حلال با مال حرام بطورى مخلوط شود كه انسان نتواند آنها را ازیكدیگر تشخیص دهد و صاحب مال حرام و مقدار آن، هیچ كدام معلوم نباشد، باید خمس تمام مال را بدهد و بعد از دادن خمس، بقیه مال حلال مى‏شود.

١٨١٤ اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را بداند ولى صاحب آن را نشناسد، باید آن مقدار را به نیت صاحبش صدقه بدهد و احتیاط واجب آن است كه از حاكم شرع هم اذن بگیرد.

١٨١٥ اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را نداند ولى صاحبش را بشناسد، باید یكدیگر را راضى نمایند و چنانچه صاحب مال راضى نشود، در صورتى كه انسان بداند چیز معینى مال اوست و شك كند كه بیشتر از آن هم مال او هست‏یا نه، باید چیزى را كه یقین دارد مال اوست به او بدهد، و احتیاط مستحب آن است مقدار بیشترى را كه احتمال مى‏دهد مال اوست به او بدهد.

١٨١٦ اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد و بعد بفهمد كه مقدار حرام بیشتر از خمس بوده، چنانچه مقدار زیادى معلوم باشد، بنابر احتیاط واجب مقدارى را كه مى‏داند از خمس بیشتر بوده، از طرف صاحب آن صدقه بدهد.

١٨١٧ اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد، یا مالى كه صاحبش را نمى‏شناسد به نیت او صدقه بدهد، بعد از آنكه صاحبش پیدا شد بنابر احتیاط واجب باید به مقدار مالش به او بدهد.

١٨١٨ اگر مال حلالى با حرام مخلوط شود و مقدار حرام معلوم باشد و انسان بداند كه صاحب آن از چند نفر معین بیرون نیست ولى نتواند بفهمد كیست، به احتیاط واجب باید از تمام آنان تحصیل رضایت نماید، و اگر ممكن نگردید باید قرعه بیندازد و به نام هر كس افتاد مال را به او بدهند.

جواهرى كه به واسطه فرو رفتن در دریا به دست مى‏آید

١٨١٩ اگر به واسطه غواصى یعنى فرو رفتن در دریا لؤلؤ و مرجان یا جواهر دیگرى كه با فرو رفتن در دریا بیرون مى‏آید بیرون آورند، روییدنى باشد، یا معدنى،چنانچه بعد از كم كردن مخارجى كه براى بیرون آوردن آن كرده‏اند، قیمت آن به ١٨ نخود طلا برسد، باید خمس آن را بدهند، چه در یك دفعه آن را از دریا بیرون آورده باشند یا در چند دفعه، آنچه بیرون آمده از یك جنس باشد یا از چند جنس، ولى اگر چند نفر آن را بیرون آورده باشند هر كدام آنان كه قیمت‏سهمش به ١٨ نخود طلا برسد فقط او باید خمس بدهد.

١٨٢٠ اگر بدون فرو رفتن در دریا به وسیله اسبابى جواهر بیرون آورد و بعد از كم كردن مخارجى كه براى آن كرده قیمت آن به نخود طلا برسد بنابر احتیاط خمس آن واجب است. ولى اگر از روى آب دریا یا از كنار دریا جواهر بگیرد، در صورتى باید خمس آن را بدهد كه این كار شغلش باشد و از مخارج سالش به تنهایى یا با منفعتهاى دیگر زیاد بیاید.

١٨٢١ خمس ماهى و حیوانات دیگرى كه انسان بدون فرو رفتن در دریا مى‏گیرد در صورتى واجب است كه براى كسب بگیرد و به تنهایى یا با منفعتهاى دیگر كسب او از مخارج سالش زیادتر باشد.

١٨٢٢ اگر انسان بدون قصد این كه چیزى از دریا بیرون آورد در دریا فرو رود و اتفاقا جواهرى به دستش آید در صورتى كه قصد كند كه آن چیز ملكش باشد باید خمس آن را بدهد.

١٨٢٣ اگر انسان در دریا فرو رود و حیوانى را بیرون آورد و در شكم آن جواهرى پیدا كند كه قیمتش هیجده نخود طلا یا بیشتر باشد چنانچه آن حیوان مانند صدف باشد كه نوعا در شكمش جواهر است، باید خمس آن را بدهد، و اگر اتفاقا جواهر بلعیده باشد احتیاط آن است كه حكم گنج را در آن جارى كنند.

١٨٢٤ اگر در رودخانه‏هاى بزرگ مانند دجله و فرات فرو رود و جواهرى بیرون آورد، چنانچه در آن رودخانه جواهر عمل مى‏آید باید خمس آن را بدهد.

١٨٢٥ اگر در آب فرو رود و مقدارى عنبر بیرون آورد كه قیمت آن ١٨ نخود طلا یا بیشتر باشد باید خمس آن را بدهد و چنانچه از روى آب یا از كنار دریا به دست آورد اگر قیمت آن به مقدار ١٨ نخود طلا هم نرسد در صورتى كه این كار كسبش باشد و به تنهایى یا با منفعتهاى دیگر او از مخارج سالش زیاد بیاید باید خمس آن را بدهد.

١٨٢٦ كسى كه كسبش غواصى یا بیرون آوردن معدن است اگر خمس آنها را بدهد و چیزى از مخارج سالش زیاد بیاید لازم نیست دوباره خمس آن را بدهد.

١٨٢٧ اگر بچه‏اى معدنى را بیرون آورد یا مال حلال مخلوط به حرام داشته باشدیا گنجى پیدا كند یا به واسطه فرو رفتن در دریا جواهرى بیرون آورد ولى او باید خمس آنها را بدهد.

٦- غنیمت

١٨٢٨ اگر مسلمانان به امر امام علیه السلام با كفار جنگ كنند و چیزهایى در جنگ به دست آورند به آنها غنیمت گفته مى‏شود و مخارجى را كه براى غنیمت كرده‏اند مانند مخارج نگهدارى، و حمل و نقل آن و نیز مقدارى را كه امام علیه السلام صلاح مى‏داند به مصرفى برساند و چیزهایى كه مخصوص به امام است باید از غنیمت كنار بگذارند و خمس بقیه آن را بدهند.

٧- زمینى كه كافر ذمى از مسلمان بخرد

١٨٢٩ اگر كافر ذمى زمینى را از مسلمانان بخرد، باید خمس آن را ازهمان زمین بدهد. و اگر پول آن را هم بدهد اشكال ندارد، ولى اگر غیر از پول چیز دیگر بدهد باید به اذن حاكم شرع باشد، و نیز اگر خانه و دكان و مانند اینها را بخرد، چنانچه زمین آن را جداگانه قیمت كنند و بفروشند باید خمس زمین آن را بدهد. و اگر خانه و دكان را روى هم بفروشند و زمین به تبع آن منتقل شود خمس زمین واجب نیست. و در دادن این خمس قصد قربت لازم نیست، بلكه حاكم شرع هم كه خمس را از او مى‏گیرد لازم نیست قصد قربت نماید.

١٨٣٠ اگر كافر ذمى زمینى را كه از مسلمانان خریده به مسلمان دیگرى هم بفروشد باید خمس آن را بدهد و نیز اگر بمیرد و مسلمانى آن زمین را از او ارث ببرد باید خمس آن را از همان زمین یا از مال دیگرش بدهند.

١٨٣١ اگر كافر ذمى موقع خرید زمین شرط كند كه خمس ندهد یا شرط كند كه فروشنده خمس آن را بدهد شرط او صحیح نیست و باید خمس را بدهد ولى اگر شرط كند كه فروشنده مقدار خمس را از طرف او به صاحبان خمس بدهد، اشكال ندارد.

١٨٣٢ اگر مسلمان زمینى را به غیر خرید و فروش، ملك كافر كند و عوض آن را بگیرد مثلا به او صلح نماید، بنابر احتیاط واجب در ضمن عقد با كافر ذمى شرط كند كه خمس آن را بدهد.

١٨٣٣ اگر كافر ذمى صغیر باشد و ولى او برایش زمینى بخرد، احتیاط واجب آن است كه تا بالغ نشود خمس زمین را از او نگیرند.

مصرف خمس

١٨٣٤ خمس را باید دو قسمت كنند : یك قسمت آن سهم سادات است، كه امر آن با حاكم است و باید آن را به مجتهد جامع الشرایط تسلیم كنند و یا با اذن او به سید فقیر یا سید یتیم یا به سیدى كه در سفر درمانده شده بدهند و نصف دیگر آن سهم امام علیه یا به مصرفى كه او اجازه مى‏دهد برسانند، ولى اگر انسان بخواهد سهم امام را به مجتهدى كه از او تقلید نمى‏كند بدهد در صورتى به او اذن داده مى‏شود كه بداند آن مجتهد و مجتهدى كه از او تقلید مى‏كند، سهم امام را به یك طور مصرف مى‏كنند.

١٨٣٥ سید یتیمى كه به او خمس مى‏دهند، باید فقیر باشد ولى به سیدى كه در سفر درمانده شده اگر در وطنش فقیر هم نباشد مى‏شود خمس داد.

١٨٣٦ به سیدى كه در سفر درمانده شده، اگر سفر او سفر معصیت باشد نباید خمس بدهند.

١٨٣٧ به سیدى كه عادل نیست مى‏شود خمس داد، ولى به سیدى كه دوازده امامى نیست، نباید خمس بدهند.

١٨٣٨ به سیدى كه معصیت كار است، اگر خمس دادن كمك به معصیت او باشد نمى‏شود خمس داد و به سیدى هم كه آشكارا معصیت مى‏كند، اگر چه دادن خمس كمك به معصیت او نباشد، بنابر احتیاط واجب نباید خمس بدهند.

١٨٣٩ اگر كسى بگوید سیدم نمى‏شود به او خمس داد مگر آنكه دو نفر عادل، سید بودن او را تصدیق كنند یا در بین مردم به طورى معروف باشد كه انسان یقین یا اطمینان پیدا كند كه سید است.

١٨٤٠ به كسى كه در شهر خودش مشهور باشد سید است، اگر چه انسان به سید بودن او یقین نداشته باشد، مى‏شود خمس داد.

١٨٤١ كسى كه زنش سیده است بنابر احتیاط واجب نباید به او خمس بدهد كه به مصرف مخارج خودش برساند، ولى اگر مخارج دیگرى دارد كه به آن محتاج است و بر شوهرش واجب نیست، جایز است‏شوهر از بابت‏خمس به زن بدهد كه به مصرف آن مخارج برسد.

١٨٤٢ اگر مخارج سیدى كه زوجه انسان نیست بر انسان واجب باشد بنابر احتیاط واجب نمى‏تواند از خمس، خوراك و پوشاك او را بدهد ولى اگر مقدارى خمس ملك او كند كه به مصرف دیگرى - غیر مخارج خودش كه بر خمس دهنده واجب است - برساند، مانعى ندارد.

١٨٤٤ احتیاط واجب آن است كه بیشتر از مخارج یك سال به یك سید فقیر خمس ندهند.

١٨٤٥ اگر در شهر انسان سید مستحقى نباشد و احتمال هم ندهد كه پیدا شود، یا نگهدارى خمس تا پیدا شدن مستحق ممكن نباشد، باید خمس را به شهر دیگرى ببرد و به مستحق برساند و احتیاط آن است كه مخارج بردن آن را از خمس برندارد و اگر خمس از بین برود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى كرده باید عوض آن را بدهد و اگر كوتاهى نكرده چیزى بر او واجب نیست.

١٨٤٦ هرگاه در شهر خودش مستحقى نباشد ولى احتمال دهد كه پیدا شود اگرچه نگهدارى خمس تا پیدا شدن مستحق ممكن باشد مى‏تواند خمس را به شهر دیگرى ببرد و چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكند و تلف شود، نباید چیزى بدهد ولى نمى‏تواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد.

١٨٤٧ اگر در شهر خودش مستحق پیدا شود، باز هم مى‏تواند خمس را به شهر دیگر ببرد و به مستحق برساند، ولى مخارج بردن آن را باید از خودش بدهد و در صورتى كه خمس از بین برود، اگر چه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد ضامن است.

١٨٤٨ اگر با اذن حاكم شرع خمس را به شهر دیگر ببرد و از بین برود لازم نیست دوباره خمس بدهد و همچنین است اگر به كسى بدهد كه از طرف حاكم شرع وكیل بوده كه خمس را بگیرد و از آن شهر به شهر دیگر ببرد.

١٨٤٩ اگر خمس را از خود مال ندهد و از جنس دیگر بدهد، به احتیاط واجب باید از حاكم شرع اجازه بگیرد و باید به قیمت واقعى آن جنس حساب كند، و چنانچه گرانتر از یمت‏حساب كند، اگر چه مستحق به آن قیمت راضى شده باشد باید مقدارى را كه زیاد حساب كرده بدهد.

١٨٥٠ كسى كه از مستحق طلبكار است و مى‏خواهد طلب خود را بابت‏خمس حساب كند، بنابر احتیاط واجب باید خمس را به او بدهد و بعد مستحق بابت بدهى خود به او برگرداند. ولى اگر با اذن حاكم شرع باشد این احتیاط لازم نیست.

١٨٥١ مستحق نمى‏تواند خمس را بگیرد و به مالك ببخشد، ولى كسى كه مقدار زیادى خمس بدهكار است و فقیر شده و امید چیز دار شدنش هم نمى‏رود و مى‏خواهد مدیون اهل خمس نباشد، اگر مستحق راضى شود كه خمس را از او بگیرد و به‏او ببخشد، اشكال ندارد.

١٨٥٢ اگر خمس را با حاكم شرع یا وكیل او یا با سید، دست گردان كند و بخواهد در سال بعد بپردازد نمى‏تواند از منافع آن سال كسر نماید، پس اگر مثلا هزار تومان دست گردان كرده و از منافع سال بعد دو هزار تومان بیشتر از مخارجش داشته باشد، باید خمس دو هزار تومان را بدهد، و هزار تومانى را كه بابت‏خمس بدهكار است از بقیه بپردازد.

احكام زكات

١٨٥٣ زكات نه چیز واجب است: اول: گندم. دوم: جو. سوم: خرما. چهارم:كشمش. پنجم: طلا. ششم: نقره. هفتم: شتر. هشتم: گاو. نهم: گوسفند. و اگر كسى مالك یكى ازاین نه چیز باشد، با شرایط‏ى كه بعدا گفته مى‏شود باید مقدارى كه معین شده به‏یكى از مصرفهایى كه دستور داده‏اند برساند.

١٨٥٤ سلت كه دانه‏اى است به نرمى گندم و خاصیت جو دارد زكات ندارد،ولى علس كه مثل گندم است و خوراك مردمان صنعا مى باشد، زكاتش بنابر احتیاط واجب باید داده شود.

شرایط واجب شدن زكات

١٨٥٥ زكات در صورتى واجب مى‏شود كه مال به مقدار نصاب كه بعدا گفته مى‏شود برسد و مالك آن، بالغ و عاقل و آزاد باشد و بتواند در آن مال تصرف كند.

١٨٥٦ بعد از آن كه انسان دوازده ماه مالك گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره بود باید زكات آن را بدهد. ولى از اول ماه دوازدهم، نمى‏تواند طورى در مال تصرف كند كه مال از بین برود و اگر تصرف كند ضامن است و چنانچه در ماه دوازدهم بدون اختیار او بعضى از شرطهاى زكات از بین برود زكات بر او واجب نیست.

١٨٥٧ اگر مالك گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در بین سال بالغ شود، زكات بر او واجب نیست.

١٨٥٨ زكات گندم و جو وقتى واجب مى‏شود كه به آنها گندم و جو گفته شود، و زكات كشمش بنابر احتیاط وقتى واجب مى‏شود كه غوره است، و موقعى هم كه خرما قدرى خشك شد كه به او تمر مى‏گویند زكات آن واجب مى‏شود. ولى وقت دادن زكات در گندم و جو موقع خرمن شدن و جدا كردن كاه آنها و در خرما و كشمش موقعى است كه خشك شده باشند.

١٨٥٩ اگر موقع واجب شدن زكات گندم و جو كشمش و خرما كه در مساله پیش گفته شد صاحب آنها بالغ باشد باید زكات آنها را بدهد.

١٨٦٠ اگر صاحب گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در تمام سال دیوانه باشد،زكات بر او واجب نیست. ولى اگر در مقدارى از سال دیوانه باشد و در آخر سال عاقل گردد چنانچه دیوانگى او بقدرى كم باشد كه مردم بگویند در تمام سال عاقل بوده، بنابر احتیاط زكات بر او واجب است.

١٨٦١ اگر صاحب گاو و گوسفند و شتر و طلا و نقره در مقدارى از سال مست‏یا بیهوش شود، زكات از او ساقط نمى‏شود و همچنین است اگر موقع واجب شدن زكات گندم و جو و خرما و كشمش مست‏یا بیهوش باشد.

١٨٦٢ مالى را كه از انسان غصب كرده‏اند و نمى‏تواند در آن تصرف كند زكات ندارد و نیز اگر زراعتى را از او غصب كنند و موقعى كه زكات آن واجب مى‏شود، در دست غصب كننده باشد موقعى كه به صاحبش برمى‏گردد زكات ندارد.

١٨٦٣ اگر طلا و نقره یا چیز دیگرى را كه زكات آن واجب است قرض كند و یك سال نزد او بماند، باید زكات آن را بدهد و بر كسى كه قرض داده چیزى واجب نیست.

زكات گندم و جو و خرما و كشمش

١٨٦٤ زكات گندم و جو و خرما و كشمش وقتى واجب مى‏شود كه به مقدار نصاب برسند و نصاب آنها من تبریز و مثقال كم است كه ٢٠٧/٨٤٧ كیلوگرم مى‏شود.

١٨٦٥ اگر پیش از دادن زكات از انگور بعد از كشمش شدن و خرما بعد از تمر شدن و جو و گندم بعد از صدق اسم - كه زكات آنها واجب شده - خود و عیالاتش بخورند یا مثلا به فقیر بدهد، باید زكات مقدارى را كه مصرف كرده بدهد.

١٨٦٦ اگر بعد از آن كه زكات گندم و جو و خرما و انگور واجب شد مالك آن بمیرد، باید مقدار زكات را از مال او بدهند ولى اگر پیش از واجب شدن زكات بمیرد، هر یك از ورثه كه سهم او به اندازه نصاب است باید زكات سهم خود را بدهد.

١٨٦٧ كسى كه از طرف حاكم شرع مامور جمع آورى زكات است موقع خرمن كه گندم و جو را از كاه جدا مى‏كنند و بعد از خشك شدن خرما و انگور مى‏تواند زكات را مطالبه كند و اگر مالك ندهد و چیزى كه زكات آن واجب شده از بین برود باید عوض آن را بدهد.

١٨٦٨ اگر بعد از مالك شدن درخت‏خرما و انگور یا زراعت گندم و جو زكات آنها واجب شود، باید زكات آن را بدهد.

١٨٦٩ اگر بعد از آن كه زكات گندم و جو و خرما و انگور واجب شد زراعت و درخت را بفروشد، باید زكات آنها را بدهد.

١٨٧٠ اگر انسان گندم یا جو یا خرما یا انگور را بخرد و بداند كه فروشنده زكات آن را داده یا شك كند كه داده یا نه، چیزى بر او واجب نیست و اگر بداند كه زكات آن را نداده چنانچه حاكم شرع معامله مقدارى را كه باید از بابت زكات داده شود اجازه ندهد معامله آن مقدار باطل است و حاكم شرع مى‏تواند مقدار زكات را از خریدار بگیرد و اگر معامله مقدار زكات را اجازه دهد معامله صحیح است و خریدار باید قیمت آن مقدار را به حاكم شرع بدهد و در صورتى كه قیمت آن مقدار را به فروشنده داده باشد مى‏تواند از او پس بگیرد.

١٨٧١ اگر وزن گندم و جو و خرما و كشمش موقعى كه تر است به ٢٨٨ من و ٤٥ مثقال كم برسد و بعد از خشك شدن كمتر از این مقدار شود، زكات آن واجب نیست.

١٨٧٢ اگر گندم و جو و خرما را پیش از خشك شدن مصرف كند اگر چه خشك آنها به اندازه نصاب باشد زكات آنها واجب نیست ولى اگر احتیاطا زكات آنها را بدهد خیلى پسندیده است.

١٨٧٣ خرمایى كه تازه آن را مى‏خورند و اگر بماند خیلى كم مى‏شود چنانچه مقدارى باشد كه خشك آن به ٢٨٨ من و ٤٥ مثقال كم برسد، زكات آن واجب است.

١٨٧٤ گندم و جو و خرما و كشمشى كه زكات آنها را داده، اگر چند سال هم نزد او بماند، زكات ندارد.

١٨٧٥ اگر گندم و جو و خرما و انگور هم از آب باران مشروب شود، و هم از آب دلو و مانند آن استفاده كند، چنانچه طورى باشد كه بگویند با دلو آبیارى شده نه باران، زكات آن بیست‏یك است، واگر بگویند یا آب باران آبیارى شده،زكات آن ده یك است.

١٨٧٦ اگر گندم و جو و خرما و انگور هم از آب باران مشروب شود و هم از آب دلو و مانند آن استفاده كند، چنانچه طورى باشد كه بگویند آبیارى با دلو و مانند آن غلبه داشته زكات آن بیست‏یك است، و اگر بگویند آبیارى با آب نهر و باران غلبه داشته زكات آن ده یك است بلكه اگر نگویند آب باران و نهر غلبه داشته ولى آبیارى با آب باران و نهر بیشتر از آب دلو و مانند آن باشد بنابر احتیاط زكات آن ده یك مى‏باشد.

١٨٧٧ اگر شك كند كه آبیارى با آب باران شده یا آبیارى به دلو،بیست‏یك بر او واجب مى‏شود.

١٨٧٨ اگر گندم و جو و خرما و انگور با آب باران و نهر مشروب شود و به آب دلو و مانند آن محتاج نباشد، ولى با آب دلو هم آبیارى شود و آب دلو به زیاد شدن محصول كمك نكند، زكات آن ده یك است و اگر با دلو و مانند آن آبیارى شود و به آب نهر و باران محتاج نباشد، ولى با آب نهر و باران هم مشروب شود و آنها به زیاد شدن محصول كمك نكنند زكات آن بیست‏یك است.

١٨٧٩ اگر زراعتى را با دلو و مانند آن آبیارى كنند، و در زمینى كه پهلوى آن است زراعتى كنند كه از رطوبت آن زمین استفاده نماید و محتاج به آبیارى نشود زكات زراعتى كه با دلو آبیارى شده بیست‏یك و زكات زراعتى كه پهلوى آن است ده یك مى‏باشد.

١٨٨٠ مخارجى را كه براى گندم و جو و خرما و انگور كرده است‏حتى مقدارى از قیمت اسباب و لباس را كه به واسطه زراعت كم شده مى‏تواند از حاصل كسر كند، و چنانچه پیش از كم كردن اینها به ٢٨٨ من و ٤٥ مثقال كم برسد، باید زكات باقى مانده آن را بدهد.

١٨٨١ قیمت وقتى كه تخم را براى زراعت پاشیده مى‏تواند، جزو مخارج حساب نماید.

١٨٨٢ اگر زمین و اسباب زراعت‏یا یكى از این دو، ملك خود او باشد،نباید كرایه آنها را جزء مخارج حساب كند و نیز براى كارهایى كه خودش كرده یا دیگرى بى‏اجرت انجام داده چیزى از حاصل كسر نمى‏شود.

١٨٨٣ اگر درخت انگور یا خرما را بخرد قیمت آن جزء مخارج نیست، ولى اگر خرما یا انگور را پیش از چیدن بخرد، پولى را كه براى آن داده جزء مخارج حساب مى‏شود.

١٨٨٤ اگر زمینى را بخرد و در آن زمین گندم یا جو بكارد پولى را كه براى خرید زمین داده جزء مخارج حساب نمى‏شود ولى اگر زراعت را بخرد، پولى را كه براى خرید آن داده مى‏تواند جزو مخارج حساب نماید و از حاصل كم كند اما باید قیمت كاهى را كه از آن بدست مى‏آید، از پولى كه براى خرید زراعت داده كسر نماید مثلا اگر زراعتى را پانصد تومان بخرد و قیمت كاه آن صد تومان باشد فقط چهارصد تومان آن را مى‏تواند جزو مخارج حساب نماید.

١٨٨٥ كسى كه بدون گاو و چیزهاى دیگر كه براى زراعت لازم است مى‏تواند زراعت كند، اگر اینها را بخرد، نباید پولى را كه براى خرید اینها داده جزو مخارج حساب نماید.

١٨٨٦ كسى كه بدون گاو و چیزهاى دیگرى كه براى زراعت لازم است، نمى‏تواند زراعت كند، اگر آنها را بخرد و به واسطه زراعت به كلى از بین بروند مى‏تواند تمام قیمت آنها را جزو مخارج حساب نماید. و اگر مقدارى از قیمت آنها كم شود مى‏تواند آن مقدار را جزو مخارج حساب كند ولى اگر بعد از زراعت چیزى از قیمتشان كم نشود، نباید چیزى از قیمت آنها را جزء مخارج حساب نماید.

١٨٨٧ اگر در یك زمین جو و گندم و چیزى مثل برنج و لوبیا كه زكات آن واجب نیست، بكارد خرجهاى كه براى هر كدام آنها كرده، فقط پاى همان حساب مى‏شود، ولى اگر براى هر دو مخارجى كرده باید به هر دو قسمت نماید، مثلا اگر هر دو به یك اندازه بوده، مى‏تواند نصف مخارج را از جنسى كه زكات دارد كسر نماید.

١٨٨٨ اگر براى سال اول عملى مانند شخم زدن انجام دهد اگر چه براى سالهاى بعد هم فایده داشته باشد، باید مخارج آن را از سال اول كسر كند. ولى اگر براى چند سال عمل كند، باید بین آنها تقسیم نماید.

١٨٨٩ اگر انسان در چند شهر كه فصل آنها با یكدیگر اختلاف دارد و زراعت و میوه آنها در یك وقت به دست نمى‏آید گندم یا جو یا خرما یا انگور داشته باشد و همه آنها محصول یك سال حساب شود چنانچه چیزى كه اول مى رسد به اندازه نصاب یعنى ٢٨٨ من و ٤٥ مثقال كم باشد باید زكات آن را موقعى كه مى‏رسد بدهد و زكات بقیه را هر وقت به دست مى‏آید ادا نماید و اگر آنچه اول مى رسد به اندازه نصاب نباشد، صبر مى‏كند تا بقیه آن برسد پس اگر روى هم به مقدار نصاب شود، زكات آن واجب است و اگر به مقدار نصاب نشود زكات آن واجب نیست.

١٨٩٠ اگر درخت‏خرما یا انگور در یك سال دو مرتبه میوه دهد چنانچه روى هم به مقدار نصاب باشد بنابر احتیاط زكات آن واجب است.

١٨٩١ اگر مقدارى خرما یا انگور تازه دارد كه خشك آن به اندازه نصاب مى‏شود چنانچه به قصد زكات از تازه آن بقدرى به مستحق بدهد كه اگر خشك شود به‏اندازه زكاتى باشد كه بر او واجب است اشكال ندارد.

١٨٩٢ اگر زكات خرماى خشك یا كشمش بر او واجب باشد نمى‏تواند زكات آن را خرماى تازه یا انگور بدهد و نیز اگر زكات خرماى تازه یا انگور بر او واجب باشد نمى‏تواند زكات آن را خرماى خشك یا كشمش بدهد اما اگر یكى از اینها یا چیز دیگرى را به قصد قیمت زكات بدهد مانعى ندارد.

١٨٩٣ كسى كه بدهكار است و مالى هم دارد كه زكات آن واجب شده اگر بمیرد باید اول تمام زكات را از مالى كه زكات آن واجب شده بدهند بعد قرض او را ادا نمایند.

١٨٩٤ كسى كه بدهكار است و گندم یا جو یا خرما یا انگور هم دارد اگر بمیرد و پیش از آن كه زكات اینها واجب شود ورثه قرض او را از مال دیگر بدهند،هر كدام كه سهمشان به ٢٨٨ من و ٤٥ مثقال كم برسد باید زكات بدهد و اگر پیش از آن كه زكات اینها واجب شود قرض او را ندهند چنانچه مال میت فقط به‏اندازه بدهى او باشد واجب نیست زكات اینها را بدهند و اگر مال میت بیشتراز بدهى او باشد در صورتى كه بدهى او بقدرى است كه اگر بخواهند ادا نمایند باید مقدارى از گندم و جو و خرما و انگور را هم به طلبكار بدهند، آنچه را به طلبكار مى‏دهند زكات ندارد و بقیه مال ورثه است و هر كدام آنان كه سهمش به‏اندازه نصاب شود باید زكات آن را بدهد.

١٨٩٥ اگر گندم و جو و خرما و كشمشى كه زكات آنها واجب شده خوب و بد دارد باید زكات هر كدام از خوب و بد را از خود آنها بدهد و یا زكات همه را از خوب و بد بدهد و به احتیاط واجب زكات همه را از بد نمى‏تواند بدهد.

نصاب طلا

١٨٩٦ طلا دو نصاب دارد: نصاب اول آن بیست مثقال شرعى است كه هر مثقال آن ١٨ نخود است، پس وقتى طلا به بیست مثقال شرعى كه پانزده مثقال معمولى است برسد اگر شرایط دیگر را هم كه گفته شد داشته باشد، انسان باید چهل یك آن را كه نه نخود مى‏شود از بابت زكات بدهد و اگر به این مقدار نرسد زكات آن واجب نیست. و نصاب دوم آن چهار مثقال شرعى است كه سه مثقال معمول مى‏شود یعنى اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود، باید زكات تمام ١٨ مثقال را از قرار چهل یك بدهد و اگر كمتر از سه مثقال اضافه شود، فقط باید زكات ١٥ مثقال آن را بدهد و زیادى آن زكات ندارد، و همچنین است هر چه بالا رود، یعنى اگر سه مثقال اضافه شود باید زكات تمام آنها را بدهد و اگر كمتر اضافه شود، مقدارى كه اضافه شده زكات ندارد.

نصاب نقره

١٨٩٧ نقره دو نصاب دارد : نصاب اول آن ١٠٥ مثقال معمولى است كه اگر نقره به ١٠٥ مثقال برسد و شرایط دیگر را هم كه گفته شد داشته باشد انسان باید چهل یك آن را كه ٢ مثقال و ١٥ نخود است از بابت زكات بدهد و اگر به این مقدار نرسد زكات آن واجب نیست. و نصاب دوم آن، ٢١ مثقال است‏یعنى اگر ٢١ مثقال به ١٠٥ مثقال اضافه شود باید زكات تمام ١٢٦ مثقال را بطورى كه گفته شد بدهد و اگر كمتر از ٢١ مثقال اضافه شود فقط باید زكات ١٠٥ مثقال آن را بدهد و زیادى آن زكات ندارد و همچنین است هر چه بالا رود، یعنى اگر ٢١ مثقال اضافه شود باید زكات تمام آنها را بدهد و اگر كمتر اضافه شود مقدارى كه اضافه شده و كمتر از ٢١ مثقال است زكات ندارد. بنابراین اگر انسان چهل یك هر چه طلا و نقره دارد بدهد، زكاتى را كه بر او واجب بوده داده و گاهى هم بیشتر از مقدار واجب داده است مثلا كسى كه ١١٠ مثقال نقره دارد اگر چهل یك آن را بدهد، زكات ١٠٥ مثقال آن را كه واجب بوده‏داده و مقدارى هم براى ٥ مثقال آن داده كه واجب نبوده است.

١٨٩٨ كسى كه طلا یا نقره او به اندازه نصاب است، اگر چه زكات آن را داده باشد، تا وقتى از نصاب اول كم نشده همه ساله باید زكات آن را بدهد.

١٨٩٩ زكات طلا و نقره در صورتى واجب مى‏شود كه آن را سكه زده باشند باید زكات آن را بدهند.

١٩٠٠ طلا و نقره سكه دارى كه زنها براى زینت به كار مى‏برند، زكات ندارد اگرچه رواج باشد.

١٩٠١ كسى كه طلا و نقره دارد، اگر هیچ كدام آنها به اندازه نصاب اول نباشد،مثلا ١٠٤ مثقال نقره و ١٤ مثقال طلا داشته باشد، زكات بر او واجب نیست.

١٩٠٢ چنان كه سابقا گفته شد، زكات طلا و نقره در صورتى واجب مى‏شود كه انسان یازده ماه مالك مقدار نصاب باشد، و اگر در بین یازده ماه طلا و نقره اواز نصاب اول كمتر شود، زكات بر او واجب نیست.

١٩٠٣ اگر در بین یازده ماه طلا و نقره‏اى را كه دارد با طلا یا نقره یا چیز دیگر عوض نماید، یا آنها را آب كند، زكات بر او واجب نیست، ولى اگر براى فرار از دادن زكات این كارها را بكند، احتیاط مستحب آن است كه زكات را بدهد.

١٩٠٤ اگر در ماه دوازدهم پول طلا و نقره را آب كند، باید زكات آنها را بدهد،و چنانچه به واسطه آب كردن وزن یا قیمت آنها كم شود، باید زكاتى را كه پیش از آب كردن بر او واجب بوده بدهد.

١٩٠٥ اگر طلا و نقره‏اى كه دارد خوب و بد داشته باشد، مى‏تواند زكات هر كدام از خوب و بد را از خود آن بدهد، ولى بهتر است زكات همه آنها را از طلا و نقره خوب بدهد.

١٩٠٦ طلا و نقره‏اى كه بیشتر از اندازه معمولى فلز دیگر دارد، اگر خالص آن به اندازه نصاب كه مقدار آن گفته شد برسد، انسان باید زكات آن را بدهد، و چنانچه شك دارد كه خالص آن به اندازه نصاب هست‏یا نه، زكات آن واجب نیست.

١٩٠٧ اگر طلا و نقره‏اى كه دارد به مقدار معمول فلز دیگر با آن مخلوط باشد، نمى‏تواند زكات آن را از طلا و نقره‏اى بدهد كه بیشتر از معمول فلز دیگر دارد، ولى اگر به قدرى بدهد كه یقین كند طلا و نقره خالصى كه در آن هست به اندازه زكاتى مى‏باشد كه بر او واجب است، اشكال ندارد.

زكات شتر و گاو و گوسفند

١٩٠٨ زكات شتر و گاو و گوسفند غیر از شرطهایى كه گفته شد دو شرط دیگر دارد: اول: آنكه حیوان در تمام سال بى‏كار باشد، و اگر در تمام سال یكى دو روز كار كرده باشد، زكات آن واجب است. دوم: آنكه در تمام سال از علف بیابان بچرد. پس اگر تمام سال یا مقدارى از آن را از علف چیده شده یا از زراعتى كه ملك مالك یا ملك كس دیگر است بچرد، زكات ندارد، ولى اگر در تمام سال یك روز یا دو روز از علف مالك بخورد، بنابر احتیاط زكات آن واجب مى‏باشد.

١٩٠٩ اگر انسان براى شتر و گاو و گوسفند خود چراگاهى را كه كسى نكاشته بخرد یا اجاره كند، یا براى چراندن در آن باج بدهد، باید زكات را بدهد.

نصاب شتر

١٩١٠ شتر دوازده نصاب دارد: اول: پنج‏شتر، و زكات آن یك گوسفند است، و تا شماره شتر به این مقدار نرسد، زكات ندارد. دوم: ده شتر، و زكات آن دو گوسفند است. سوم: پانزده شتر، و زكات آن سه گوسفند است. چهارم: بیست‏شتر، و زكات آن چهار گوسفند است. پنجم: بیست و پنج‏شتر، و زكات آن پنج گوسفند است. ششم:بیست و شش شتر، و زكات آن یك شترى است كه داخل سال دوم شده باشد. هفتم:سى و شش شتر، و زكات آن یك شترى است كه داخل سال سوم شده باشد. هشتم: چهل و شش شتر، و زكات آن یك شترى است كه داخل سال چهارم شده باشد. نهم: شصت و یك شتر، و زكات آن یك شترى است كه داخل سال پنجم شده باشد. دهم: هفتاد و شش شتر، و زكات آن دو شترى است كه داخل سال سوم شده باشند. یازدهم: نود و یك شتر، و زكات آن دو شترى است كه داخل سال چهارم شده باشند. دوازدهم: صد و بیست‏و یك شتر و بالاتر آن است كه باید یا چهل تا چهل تا حساب كند و براى هر چهل تا یك شترى بدهد كه داخل سال سوم شده باشد، یا پنجاه تا پنجاه تا حساب كند و براى هر پنجاه تا یك شترى بدهد كه داخل سال چهارم شده باشد، و یا با چهل و پنجاه حساب كند، ولى در هر صورت باید طورى حساب كند كه چیزى باقى نماند، یا اگر چیزى باقى مى‏ماند، از نه تا بیشتر نباشد، مثلا اگر ١٤٠ شتر دارد، باید براى صد تا، دو شترى كه داخل سال چهارم شده، و براى چهل تا، یك شترى كه داخل سال سوم شده بدهد.(شتر زكات باید ماده باشد.)

نصاب گاو

١٩١١ زكات مابین دو نصاب واجب نیست. پس اگر شماره شترهایى كه دارد از نصاب اول كه پنج تا است بگذرد، تا به نصاب دوم كه ده تا است نرسیده، فقط باید زكات پنج تاى آن را بدهد. و همچنین است در نصابهاى بعد.

١٩١٢ گاو دو نصاب دارد: نصاب اول آن سى تا است، كه وقتى شماره گاو به سى رسید، اگر شرایط‏ى را كه گفته شد داشته باشد، انسان باید یك گوساله‏اى كه داخل سال دوم شده از بابت زكات بدهد. و نصاب دوم آن چهل است، و زكات آن یك گوساله ماده‏اى است كه داخل سال سوم شده باشد. و زكات مابین سى و چهل واجب نیست، مثلا كسى كه سى و نه گاو دارد، فقط باید زكات سى تاى آنها را بدهد، و نیز اگر از چهل گاو زیادتر داشته باشد، تا به شصت نرسیده، فقط باید زكات چهل تاى آن را بدهد، و بعد از آن كه به شصت رسید، چون دو برابر نصاب اول را دارد، باید دو گوساله‏اى كه داخل سال دوم شده بدهد، و همچنین هر چه بالا رود باید سى تا سى تا حساب كند، یا چهل تا چهل تا، یا با سى و چهل حساب نماید، و زكات آن را به دستورى كه گفته شده بدهد، ولى باید طورى حساب كند كه چیزى باقى نماند، یا اگرچیزى باقى مى‏ماند، از نه تا بیشتر نباشد، مثلا اگر هفتاد گاو دارد، باید به حساب سى و چهل حساب كند و براى سى تاى آن، زكات سى تا، و براى چهل تاى آن، زكات چهل تا را بدهد، چون اگر به حساب سى تا حساب كند، ده تا زكات نداده مى‏ماند.





نوع مطلب : احکام و استفتائات، 
برچسب ها :